دوش با سرو سهى بلبل بيدل مىگفت * كه ز گل بين كه همى قسمت من خار آيد
در چمن رفت به بازار و نمىانديشيد « 1 » * كز گلابى جگرش خسته و افكار آيد
سرو بن گفت كه شك نيست كه آبش ببرند * هركه آراسته و مست به بازار آيد « 2 »
فى طلب الوظيفة
به سمع خواجه رسان اى نديم وقتشناس * به خلوتى كه در آن أجنبى صبا باشد
لطيفه [ اى ] به ميان آر و خوش بخندانش * به نكته [ اى ] كه دلش را در آن رضا باشد
پس آنگه از كرمش اين قدر به لطف بپرس * كه گر وظيفه تقاضا كنم روا باشد
* * *
اميد خلق برآور چنان كه بتوانى * به حكم آنكه ترا هم اميد مغفرتست
اگر ز پاى درآيى بدانى اين معنى * كه دستگيرى افتادگان چه مصلحتست « 3 »
* * * حرّره أقلّ عباد اللّه تعالى و أحوجهم إلى عفوه و غفرانه ملك السّلمانىّ عزّ صوته « 4 » ، تذكرة لصاحبه عظم قدره و متّع اللّه به و بأفعاله فى أواخر رجب المرجّب المعظّم لسنة إثنين و ثمانين و سبعمائة الهلاليّة .
* * *
هامش
( 1 ) انديشد .
( 2 ) سه بيت فوق مورب در وسط صفحه نوشته شود .
( 3 ) اين دو بيت مورب در متن پايين صفحه نوشته شده است .
( 4 ) عزّ صوته به ظاهر اين گونه خوانده مىشود .