فارغ از عالم گدايى داندن « 1 » * بهتر از حد پادشاهى راندن
از گدايى گرچه جان مىسوختم * اين سپند از بهر آن مىسوختم
حكايت « 2 » عامر بن قيس
كه قطب نه فلك بود روزى تره بىنان بر نمك مىزد و مىخورد يكى او را گفت : با اين حد كمال بر تره بسنده كرده [ اى ] گفت : در عالم بسيارند « 3 » كه بر كمتر ازين قناعت كردهاند گفت : كيستند ؟ گفت : آنها كه به دنيا از آخرت بسنده كردهاند و دنيا بر آخرت اختيار كرده و نسبت دنيا با آخرت هزار بار [ از ] لذّت تره كمتر باشد .
زانكه دنيا در بر دين ذرهايست * صد هزاران ذره در هر تر تريست « 4 »
هركه در راه قناعت مرد شد * ملك دنيا بر دل او سرد شد
[ حكايت « 5 » برخورد اصمعى با پيرزن در طواف ]
اصمعى گويد : طواف مىكردم خانه را ، پيرزنى را ديدم ريسمانى در گردن گوسفندى كرده و مىكشيد ، گفتم : مىفروشى گفت : بلى گفتم : به چند ؟ گفت : به يك كاه گفتم :
أحسنى بىگوسفند رها كرد و برفت ، گفتم : من مسامحت طلب كردم ، گفت : تو گفتى احسان كن و الأحسان ترك الكلّ . اصمعى را خوش آمد و ذوقى او را دست داد و گفت :
پيرزنى كه احسان مىكند همه مىبخشد چه عجب كه حق تعالى چون احسان فرد بندهء را درگذارد .
* 802 * قال رسول اللّه صلّى اللّه عليه و سلّم : مكتوب على قبر داود عليه السّلام : يا ابن آدم ! طلبت الدّنيا و ليس لها بقاء و تركت الآخرة و ليس لها فناء و غررت بمحبّة
هامش
( 1 ) هكذا در متن أصلى .
( 2 ) حكاية .
( 3 ) بسياراند .
( 4 ) هكذا در متن اصلى .
( 5 ) حكاية .