تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بياض تاج الدين احمد وزير ( فارسى ) — صفحة 300

مساهمون:

ص٣٠٠
حافظ آنجا به ادب باش كه سلطانى و ملك * همه از بندگى حضرت درويشانست « 1 »
حكى أنّه رأى مطرّف بن عبد اللّه بن الشّخير ، المهلّب بن أبى صفرة و هو يتبختر فى خزّ فاخر فقال : ما هذه المشية الّتى يبغضها اللّه و رسوله ؟ قال : أ و ما تعرفنى ؟ ! قال : بلى أنت الّذى أوّله نطفة قذرة و آخره جيفة نذرة و أنت بينهما حمّالة العذرة .
گلها كه من از باغ وصالت چيدم * درها كه من از لعل لبت دزديدم آن گل همه خار گشت در ديدهء من * و آن در همه از ديده فرو باريدم
* * *
798 چون لشكر غم جهان جانم بگرفت * از تنگ دلى دل از جهانم بگرفت گفتم بجهانم از جهان اسب حيات * اميد وصال تو عنانم بگرفت
مولانا عماد الدّين فقيه راست
اى دل گشايشى ز در كبريا بخواه * اخلاص پيش گير و خلاص از ريا بخواه در يوزهء [ اى ] ز سينهء صاحبدلان بكن * يا همّتى ز خاطر اهل صفا بخواه رنج درون شيفتگان را شفا طلب * درد نهان خسته‌دلان را دوا بخواه بگشا كف نيازگر از اهل حاجتى * بيگانه گر نمىدهد از آشنا بخواه دل در سبب مبند و مسبّب رها مكن * برگير دل ز خلق و مراد از خدا بخواه آزادى از بلا و اسيرى آن سرا * از بندگى خواجهء هر دو سرا بخواه منشور ملك صفوت و پروانهء رضا * از مصطفى طلب كن و از مرتضى بخواه هنگام رفتنست غنيمت شمر دعا * و آن دم كه خون ز ديده روان شد لقا بخواه وقتى مباركست توقّف مكن عماد * درويش‌وار حاجتى از پادشاه بخواه « 2 »
* * *
هامش
( 1 ) اين بيت در حافظ چاپ قزوينى و غنى وجود ندارد و اين غزل در ديوان حافظ ذكر شده داراى 12 بيت است ( 2 ) ابيات فوق با اختلاف در ديوان عماد فقيه كرمانى وجود دارد .