عوان را سگ مخوان زنهار زنهار * كه گر سگ بشنود ديوانه گردد
مولانا شمس الدّين [ حافظ ] فرمايد
روضهء خلد برين خلوت درويشانست * مايه محتشمى حربه درويشانست
آنچه زر مىشود از پرتو او قلب سياه * كيمياييست كه در صحبت درويشانست « 1 »
دولتى را كه نباشد غم از آسيب زوال * بىتكلّف بشنو دولت درويشانست « 2 »
* 797 * گنج عزّت كه طلسمات عجايب ببرد * فتح آن در نظر رحمت درويشانست « 3 »
از كران تا به كران لشكر ظلمست ولى * از ازل تا به ابد فرصت درويشانست « 4 »
روى مقصود كه شاهان به دعا مىطلبند * مظهرش آينهء طلعت درويشانست « 5 »
اى توانگر مفروش اين همه نخوت كه ترا * سرو زر در كنف همّت درويشانست « 6 »
گنج قارون كه فرو مىرود از قهر هنوز * خوانده باشى كه هم از غيرت درويشانست « 7 »
هامش
( 1 ) اين بيت در حافظ چاپ قزوينى و غنى بيت 4 است با اختلاف در متن .
( 2 ) اين بيت در حافظ چاپ قزوينى و غنى بيت 6 غزل است .
( 3 ) اين بيت در حافظ چاپ قزوينى و غنى بيت 2 غزل است با اختلاف در متن .
( 4 ) اين بيت در حافظ چاپ قزوينى و غنى وجود ندارد .
( 5 ) اين بيت در حافظ چاپ قزوينى و غنى بيت 8 غزل است .
( 6 ) اين بيت در حافظ چاپ قزوينى و غنى بيت 9 غزل است .
( 7 ) اين بيت در حافظ چاپ قزوينى و غنى بيت 10 غزل است .