من حديقة الحقيقة
صاحب طرف ولايت جود * تا كه شب هست صبح هستى زاد
آفتابى چو او ندارد ياد * [ آن او باش و هرچه خواهى كن ] « 1 »
لواحد من الشّعراء
اى خداييت مقتدايى خلق * از أزل تا أبد پسنديده
آفتاب كمال و اقبالش * سايه بر كائنات پوشيده
قبه « 2 » از هم بخت بيدارش * شب قدرت به خواب ناديده
همه دنيا به چشم همّت او * التفات نظر نيرزيده
بسر تيغ مكه بگرفته * به سر تازيانه بخشيده « 3 »
للنّظامى
چراغافروز چشم اهل بينش * [ طراز كارگاه آفرينش ]
به معنى كيمياى خاك آدم * [ به صورت توتياى چشم عالم ]
محمد كافرينش هست خاكش * [ هزاران آفرين بر جان پاكش ] « 4 »
زهى سلطان سوارى كافرينش * [ ز خاك او كشد طغراى بينش ] « 5 »
و له من ليلى و مجنون
اى خاك تو توتياى بينش * [ روشن به تو چشم آفرينش ] « 6 » « 7 »
هامش
( 1 ) اين مصرع در اصل بياض وجود دارد اما در نسخه عكسى بياض وجود ندارد .
مصراع اول اين بيت در حديقة الحقيقة چاپ قدس رضوى ص 207 آمده است ، خاك او باش و پادشاهى كن .
( 2 ) اين كلمه به ظاهر اين گونه خوانده مىشود .
( 3 ) پنج بيت بالا در حاشيه سمت چپ ناخوانا نوشته شده است .
( 4 ) براى سه بيت فوق ر . ك كليات خمسه نظامى چاپ امير كبير خسرو شيرين ، ص 127 .
( 5 ) ر . ك كليات خمسه نظامى چاپ امير كبير خسرو و شيرين ص 408 .
( 6 ) ر . ك كليات خمسه نظامى چاپ امير كبير - ليلى مجنون ص 431 .
( 7 ) مصرعهاى داخل قلاب در حاشيه سمت چپ صفحه نوشته شده است و در اصل و نسخه عكسى بياض محو شده است لذا با مراجعه به كليات خمسه نظامى تكميل گرديدهاند .