به خلعت خاص كن خرسنديم را * بكس مگذار حاجتمنديم را
چنان دارم كه در نابود و در بود * چنان باشم كزان باشى [ تو خشنود ] « 1 »
اگر گردى ز مشتى خاك [ خشنود ] * ترا نبود زيانى [ ما را بود سود ] « 2 »
يكى درّ جست و در [ يا در كمين يافت ] * يكى سركه طلب كرد [ أنگبين يافت ] « 3 » « 4 » اگر بىمرگ بودى پادشاهى
بس أحول كه رفتى در خدايى « 5 » * غم روزى نخور تا روز ماند
كه خود روزىرسان روزى رساند « 6 » * چو روزى بخشمان روزى چنين كرد
كه روزى گه دوا باشد [ گهى درد ] * خردمند آن بود كو در همه كار
بسازد گاه با گل گاه با [ خار ] « 7 » « 8 » « 9 »
* 727 *
فى التّوحيد لظهير الدّين فاريابى
چو دست حكمت او طى كند سجل وجود * نه از ديار نشان ماند و نه از ديّار
چو خطبه لمن الملك بر جهان خواند * برون برد ز دماغ جهانيان پندار « 10 »
لعماد الدّين الشّهريارى
سبحان خالقى كه بياراست از دو حرف * اين هفت قبه را كه به شش روز بركشيد
هامش
( 1 ) دو بيت فوق در ص 7 خسرو شيرين آمده است با كاربرد خدمت به خاى خلعت .
( 2 ) ر . ك خسرو شيرين ، ص 6 منبع بالا .
( 3 ) سه بيت فوق در حاشيه پايين صفحه به صورت مورب ذكر شده است .
( 4 ) ر . ك ص 141 خسرو شيرين .
( 5 ) ر . ك ص 299 خسرو شيرين با كاربرد بسا دعوى به جاى بسى أحول .
( 6 ) ر . ك ص 123 خسرو شيرين چاپ وحيد دستگردى .
( 7 ) دو بيت فوق در ص 178 خسرو شيرين منبع ذكر شده بالا آمده است .
( 8 ) اين چهار بيت در حاشيه سمت چپ به صورت مورب نوشته شده است .
( 9 ) موارد ذكر شده داخل قلاب در اصل بياض وجود ندارد و در صحافيى كه از بياض صورت گرفته است چيده شدهاند و آنها را براساس منبع داده شده تكميل كردهام .
( 10 ) ر . ك ديوان ظهير الدين فاريابى به كوشش هاشم رضى ، قصايد ، ص 17 بيت ، 53 و 52 .