ز دورنگى پشيمان باش خاقانى كه زشت آيد « 1 » * رفيق بولهب بودن طريق مصطفى رفتن « 2 »
* 731 * لفريد الدّين الأحول
ايمان رفيق و توشه يقين كن كه اين طريق * ناايمنست و تو نرسيده به مأمنى
طاعت گزين و در شب تاريك زندهدار * كز طاعتست در شب تاريك روشنى
أفضل الدّين كرمانى
بر ساحل غرور مزن خيمه هوس * كآب و هوا [ ى ] آن نبود نيك سازگار
للشّيخ نجم الدّين دايه
بيدار شو دلا كه درين روزگار دون * خفته دلند و ديدهء بيدار مانده نيست
اندر سراى فانى دنيى عزيز من * بسيار دل مبند كه بسيار مانده نيست
و له
اى دل تو اگر مست نه هشيارى * زان پيش كه بگذرد جهان بگذارى
كم خفت به وقت صبح كاندر پى ماست * خوابى كه قيامتش بود اندر پى
من مخزن الأسرار
ملك سليمان مطلب كان كجاست * ملك همانست سليمان كجاست
خاك همان خصم قوى گردنست * چرخ همان ظالم گردن زنست « 3 »
و له
عمر به بازيچه به سر مىبرى * بازى [ از اندازه بدر مىبرى ] « 4 »
هامش
( 1 ) در ديوان خاقانى چاپ على عبد الرسولى مصرع فوق اين گونه آمده است : به ترك نفس گو گر خاصهء عشقى كه زشت آيد .
( 2 ) سه بيت فوق در حاشيه سمت چپ صفحه ناخوانا نوشته شده است .
( 3 ) براى دو بيت فوق ر . ك كليات خمسه نظامى مخزن الاسرار چاپ امير كبير ص 58 .
( 4 ) ر . ك كليات خمسه نظامى مخزن الاسرار چاپ امير كبير ص 59 قسمت داخل قلاب به علت نبودن در بياض از اين نسخه اقتباس گرديد .