به فالى كز اختر توان برشمرد * تو دارى درين داورى دست برد « 1 »
تو آن شيرگيرى كه در روز جنگ * ز شمشير تو خون شود خاره سنگ « 2 »
نوازش گريها [ ى ] پدرام تو * برآرد به هفتم فلك نام تو
نبينى كه روزى هم آزار او * كسادى درآرد به بازار او
* 724 * چه پنداشتى كار بازيست اين * همه نكتهء كارسازيست اين
بدينگونه كار خدايى بود * خصومت خداآزمايى بود
نشايد زدن تيغ با آفتاب * نه البرز را كرد شايد خراب
پذيره شو أرنه سپهر بلند * به دولت گرايان درآرد گزند
نه اقبال را شايد انداختن * نه با مقبلان دشمنى ساختن
مياويز با مقبل نيكبخت * كه افكندن مقبلان هست سخت
چو مقبل كمر بست پيش آر كفش * نشايد طپانچه زدن با درفش
چو گردون كند گردنى را بلند * به گردن فرازان درآرد گزند
ترا پاى دولت فروشد به گنج * ز بىدولتيهاى دشمن مرنج « 3 »
چو دوران ملكى به پايان رسد * به دو دست جوينده آسان رسد « 4 »
فلك نيست يكسر در آغوش [ تو ] * طرازش [ دو رنگيست بر دوش تو ]
شبانگه به [ نانيت نارد به ياد ] * كليچه [ به گردون دهد بامداد ] « 5 »
ز ما گر شبى رفت روز [ ى رسيد ] * گلى رفت [ و ] گلشن [ فروزى رسيد ] « 6 »
هامش
( 1 ) ر . ك ص 150 منبع ذكر شده .
( 2 ) ر . ك ص 149 منبع ذكر شده .
( 3 ) اين دو بيت به صورت عمودى در حاشيه سمت چپ صفحه آمده است .
( 4 ) اين بيت به صورت عمودى در حاشيه سمت راست صفحه آمده است .
( 5 ) براى دو بيت فوق ر . ك ص 222 شرفنامه منبع ذكر شده .
( 6 ) ر . ك ص 236 شرفنامه مرحوم دستگردى سه بيت فوق به صورت ناقص در حاشيه پايين صفحه نوشته شده است و در صحافيى كه قبلا از كتاب بياض صورت گرفته چيده شده است قسمتى از ابيات كه داخل قلاب قرار دارد با مراجعه به شرفنامه چاپ وحيد دستگردى ص 222 و 236 تكميل شده است .