* 722 * بزرگى بايدت دل در سخا بند * سركيسه به بند گند نابند
هم ادبارى عجب در راه دارم * كه مقبلتر كسى بدخواه دارم
مبادا كسى اگرچه شاه باشد * كه او را مقبلى بدخواه باشد « 1 »
* * *
نبود از تيغها بر لب شاه * يكى ميدان كسى را پيش و پس راه
گر افتادى سر يك سوزن از ميغ * نبودى جاى سوزن جز سر تيغ
نفير چاوشان از دور شو دور * ز گيتى چشم بد را كرده مهجور
روان شد در هوا باز سبك پر * جهان خالى شد از كبك و كبوتر
* 723 *
من اسكندرنامه
نبايد كه باشد ترا اين خيال * كه دولت به ملكست و نصرت « 2 » به مال « 3 »
سرى كردن مردم از مردميست * و گرنه همه آدمى آدميست
همه مردمان سرفرازى كنند * سر آن شد كه مردمنوازى كنند
دد و دام را شير از آنست شاه * كه مهمان نوازست در صيدگاه « 4 »
جهان خوش بدان نيست كارى بدست * به زندان و قفلش كنى پاىبست « 5 »
ز عيش خوش آنكه نشانش دهى * كزينش ستانى به آنش دهى « 6 »
جوانمرد پيوسته با كس بود * كس آن را نباشد كه ناكس بود « 7 » « 8 »
بدانكس كه او را خميريست خام * همهكس دهد نان پخته به وام « 9 »
هامش
( 1 ) دو بيت فوق در ص 244 خسرو شيرين از كليات خمسه چاپ مرحوم وحيد دستگردى آمده است .
( 2 ) نصرة .
( 3 ) ر . ك شرفنامه نظامى چاپ وحيد دستگردى ص 148 با كاربرد بندد با جاى باشد .
( 4 ) براى سه بيت بالا ر . ك ص 148 منبع ذكر شده .
( 5 ) در شرفنامه چاپ وحيد به زنجير به جاى به زندان آمده است ص 148 .
( 6 ) ر . ك شرفنامه از خمسه نظامى چاپ وحيد ص 148 .
( 7 ) حرف د در حاشيه نوشته شده .
( 8 ) ر . ك ص 148 منبع ذكر شده .
( 9 ) ر . ك ص 148 منبع ذكر شده .