مجلس بزم تو ز سور و طرب * ناسخ روضهء جنان باشد
من برآنم كه روضه نامى ازوست * بلكه خلد برين برآن باشد
عرصه رزم تو ز شور و شغب * غيرتافزاى هفت خوان باشد
* 377 * جوش جيش تو در بسيط جهان * قيروان تا به قيروان باشد
دم شمشير پردلان آن روز * چون دم مرگ جانستان باشد
روز مردان كار ديده بود * كارگردان كاردان باشد
چه زلازل كه آن نفس هستند * چه برابر كه آن زمان باشد
دشمن أر تيرهدل سبك گردد * گرز بر خصم سرگران باشد
خسرو شهسوار چون خورشيد * زاد و تابنده در ميان باشد
تير اقبال و قدرتش بر كف * بارهء فتح زير ران باشد
آن دم از زور دست و بازويش * رزم دستان و داستان باشد
چه غمت أر جهان جهان دشمن * كار تيغش جهان ، جهان باشد
مشعل تيغ او به سوى جحيم * رهبر كاروان جان باشد
در دل حاسدش هرآنچه بود * تيغ را بر سر زبان باشد
كار أعدايش الفرار بود * سخن خصمش الأمان باشد
خسروا در خرابهء دل من * تيغ تو گنج شايگان باشد
طبع پاك مطهّر ازو صفت * چشمهء مهر درفشان باشد
صفت مدح ذات اشرف تو * پيكر نظم را روان باشد
* 378 * شعر من در مديح ذات شما * سبب عمر جاودان باشد
پادشاها گمان مبر كه رهى * شاعرى خام قلبتان باشد
يا ازين شعر و شاعرى او را * همچو دونان طمع دو نان باشد
همّت من به فرّ دولت تو * فارغ از كون و از مكان باشد
ليك مىخواست جان من كز دل * پيش تخت تو مدحخوان باشد
بياض تاج الدين احمد وزير ( فارسى ) — صفحة 427
مساهمون: تاج الدين احمد وزير
ص٤٢٧