من و رساندن « 1 » صيتت به شش جهات جهان * على الدّوام كه اين پنج و چار خواهد بود « 2 »
أيضا له
دى مرا دوستى كه مايل بود * دايمش خاطر خطير به شعر
گفت از اشعار خود بخوان غزلى * اى تو بر شاعران امير به شعر
گفتم از شعر كردهام اعراض * گرچه هستم بلانظير به شعر
زانك ز ابناى دهر نيست كسى * نه جوان راغب و نه پير به شعر
* 253 * وين هنر خود كه طبع وقادّم * مىنپردازد از شعير به شعر « 3 »
و له
ندانم از چه به كينم ميان ببست سپهر * چو هست بر همه آفاق مهر او روشن
كدام مهر كه از تيغ كين او نرهى * اگر ز پوست بپوشى چو ماهيان جوشن
گلى ز گلشن نيلوفرى چو مىشكفت « 4 » * به كام اهل دلى در جهان مدان « 5 » گلشن « 6 »
هامش
( 1 ) در ديوان : رسالت .
( 2 ) ر . ك ديوان ابن يمين ماخذ ذكر شده قطعه 365 ص 401 .
( 3 ) ر . ك ديوان ابن يمين ماخذ ذكر شده قطعه 425 ص 418 .
( 4 ) در ديوان : چو من نشكفت .
( 5 ) در ديوان : در اين .
( 6 ) ر . ك ديوان ابن يمين قطعه 704 ص 497 .