تير گردون همه انواع فضايل دارد * ليك در ملك طرب كامروا ناهيدست
گر « 1 » كمالى كه مرا هست تو نقصان بينى * چه كنم عود ز جهل تو چو شاخ بيدست *
251 * ور سفالى بود اندر نظرت جام جمى * گنه از خفت عقلست نه از جمشيدست
چشم خفاش اگر پرتو خورشيد « 2 » نديد * جرم بر ديده خفاش نه بر خورشيدست « 3 »
و له
گروهى جوانان نوخاسته * در كينهء كهنه [ يى ] مىزنند
چو يأجوج در سد اسكندرى * به دستان بد « 4 » رخنه [ يى ] « 5 » مىزنند
بر انشاء چون من مسيحادمى * ز كوى خرى طعنه [ يى ] مىزنند
همانا نيند آگه از بس غرور * كه پا بر سر و دشنه [ يى ] مىزنند « 6 »
و له أيضا
شكرها مىكنم درين ايّام * كه تهىدست گشتهام چو چنار
ز انكه چون گل اگر زرم بودى * دست دوران مرا نهادى خار
بستدندى به صد شكنجه و چوب * به قياس جماعتى زروار
من چنين گشتمى كه اكنونم * مفلس و با هزار عيب و عوار
هامش
( 1 ) در ديوان : هر .
( 2 ) خرشيد .
( 3 ) ر . ك ديوان ابن يمين ماخذ ذكر شده قطعه 63 ص 327 .
( 4 ) در ديوان : سد .
( 5 ) كاربرد كسره اضافه يى .
( 6 ) ر . ك ديوان ابن يمين منبع ذكر شده قطعه 332 ص 394 .