أيضا له
يا رب چه موجبست كه روزى نگفت شاه * كابن يمين بىدل شيدا چه مىخورد
چون هرچه داشت رفت به تاراج حادثات * اكنون به غير حسرت و سرما چه مىخورد
تا « 1 » شد ملازم در ما همچو آستان * جز خاك اين جناب معلّى چه مىخورد
دانم كه نوكرى دو سه و اسبكيش هست * ور نيز نيست اين همه تنها چه مىخورد
چون خود نداشت ثروت و از كس نيافت « 2 » هيچ * دانم كه بينوا بود آيا « 3 » چه مىخورد « 4 »
و له
گشتست طبيعت گروهى * دايم دو زبان چو مار بودن
* 254 در شيوه مكر و رسم تلبيس * امسال بتر ز پار بودن
چون زلف بتان ز فتنهجويى * آشفته و بىقرار بودن
دايم ز منى بسان حمدان * برجستن و بادساز « 5 » بودن
زين جمع كه وصف « 6 » در ميان است * دورى به و بر كنار بودن
با اهل خرد به كنج خلوت * با بادهء خوشگوار بودن « 7 »
هامش
( 1 ) در ديوان : با .
( 2 ) در ديوان : و از هيچكس نيافت .
( 3 ) در ديوان : امّا .
( 4 ) ر . ك ديوان ابن يمين قطعه 384 ص 405 .
( 5 ) در ديوان سار .
( 6 ) در ديوان وصفشان ميان .
( 7 ) ر . ك ديوان ابن يمين مرجع ذكر شده قطعه 692 ص 494 .