و له أيضا
از من كه مىبرد سوى دستور خافقين * رمزى دو بر « 1 » شكايت ايّام منطوى
و الأعلاء دولت و ملّت محمّد آنك * لطفش شكست رونق اعجاز عيسوى
خورشيد چون به سايهء راى « 2 » وى اندرست * دارند اخترانش مسلّم به خسروى
كلك ضعيف اوست كه محكم ميان ببست * تا رسم ملك و قاعدهء دين كند قوى
هستند گاه بخشش و كوشش غلام او * حاتم به زرفشانى و رستم به پهلوى
پيكان او ز جوشن پولاد « 3 » بگذرد * چون سوزن فسان زده « از لابلا جوى » « 4 »
گويد به دو كه ابن يمين را شكايتيست * ور بندگيت عرضه كنم بو كه بشنوى
آخر روا بود چو منى را كه گاه نطق * روح الأمين سزد به رسيلى و پيروى
255 نظمى چو آب از آتش طبعم روان شده * خواهى قصيده خواه غزل خواه مثنوى
هامش
( 1 ) در ديوان : در آن .
( 2 ) يى .
( 3 ) بولاد .
( 4 ) هكذا در ديوان ، در متن بياض درست خوانده نمىشود .