در كام من دمى به صفت سحر سامرى * در دست من خطى به خوشى نقش مانوى
در زير طاق گنبد پيروزه هركه ديد * لب برگشاد و گفت چرا بسته چون خوى « 1 » اكنون كه شد شكفته ز فيض سحاب لطف
صدگونه گل به گلشن اقبالت از نوى * خوشگوى بلبلى چون من آخر دريغ نيست
در گوشهء قفص « 2 » شده ناكام منزوى * كيوان مهابتى تو و برجيس منظرى
بهرام صولتى تو و خورشيد پرتويى * يك ره نظر به ابن يمين كن كه گفتهاند
از هيچ تخم نيك بر بد بند روى * بادا بقاى جاه تو با جاه أخروى
حاصل كنى بواسطهء مال دنيوى « 3 »
أيضا له
اى دل أر گوش سوى من دارى * كنم از حال عالمت اعلام
نفس أمّاره تو صياديست * دام گسترده بهر صيد مدام
طمع خام دام او باشد * حبّة القلب كرده دانه [ ى ] دام
هركه در دام او اسير شود * بر نيارد دمى ز حلق به كام
و آنكه ازين پاى دام رسته شود * بر سر اختران سپارد گام « 4 »
هامش
( 1 ) در اين موضع ديوان يك بيت اضافه دارد .
( 2 ) هكذا در متن بياض از نظر املايى .
( 3 ) ديوان ابن يمين منبع ذكر شده قطعه 796 ص 523 .
( 4 ) در اين موضع ديوان يك بيت اضافه دارد و اين بيت با بيت بالاى آن مقدم و موخر است .