و له
گر كسى از روزگار اكنون شكايت مىكند * بنده بارى زو ندارد غير شكر بىقياس
دوستان جمعند و مال « 1 » دشمنان در تفرقه * هست صحت حاصل و وجه معاشى بىسپاس
من نمىدانم كه « 2 » خوشتر زين چه باشد روزگار * گر تو نپسندى مر اين را اينت مردى ناشناس « 3 » « 4 »
و له
با عقل كار ديده بخلوت شكايتى « 5 » * مىكردم از نكايت « 6 » گردون پرفسوس
گفتم ز جور اوست كه أصحاب فضل را * عمر عزيز مىرود اندر سر يئوس *
250 * از قرص آفتاب نهد جان جاهلان * و ارباب « 7 » علم را نهد ذره [ يى ] سبوس « 8 »
زاليست سالخورده بدستان گشادهدست * او بر مثال رستم و دانا « 9 » چو اشكبوس
هامش
( 1 ) جمع در ديوان .
( 2 ) هكذا در ديوان : كزين خوشتر چه باشد .
( 3 ) هكذا در ديوان : ناسپاس .
( 4 ) ر . ك ديوان ابن يمين قطعه 481 منبع ذكر شده ص 435 .
( 5 ) در ديوان حكايتى .
( 6 ) در ديوان شكايت .
( 7 ) در متن رباب .
( 8 ) در متن سيوس .
( 9 ) هكذا در ديوان : رستم دانا و اشكبوس .