جز سرشگ لالهرنگم در نمىآيد به چشم * كاو « 1 » نشان زان عذار ارغوانى مىدهد
* * *
چشم « 2 » و رويم مىدهند از حلقهء و گوشش خبر * كاين يكى درّ مىچكاند و آن دگر زر مىزند
* * *
* 152 * جانها به بوى زلف تو بر باد دادهايم * ور نيست باورت ز نسيم صبا بپرس
* * *
جگرم خون شد و از ديده برون رفت و نرفت * اثر داغ فراق تو هنوز از جگرم
حرف الحا
حقيقت دهنت در نيافت كسى * از او همين سخنست اوفتاده در افواه
* * *
حاصل شود از لعل تو صد جان به دمى ليك * حاصل لب لعل تو به صد جان نتوان كرد
* * *
حبّذا حالت پروانه كه در كوى حبيب * بمراد دل خود مىكند آخر پرواز
* * *
هامش
( 1 ) ابتدا كان نوشته شده است .
( 2 ) در اين موضع با كاربرد كلمه چشم از حرف چ در آغاز بيت استفاده كرده است كه نشانگر يكسان نوشتن حرف چ و ج در كتابت گذشته است .