تو مىروى و مرا روى دل بجانب تست * ولى چه سود كه جانب نگه نمىدارى
* * *
تا خم ابروى شوخ او به پيشانيست طاق * در سر زلفش دل من با پريشانيست جفت
* * *
تا خال ترا من « 1 » و زلف ترا صيد * آزادم و فارغ ز همه دانه و دامى
* * *
تو دستار افكنى صوفى و ما سر بر سر كويش * سر و دستار را بايد كه فرقى در ميان باشد
حرف الثّا
* 151 * ثناى حسن تو در عقل من نمىگنجد * كه حسن و لطف تو از حدّ عقل بيرون است
* * *
ثوابى كن به لطفت دستگيرم * كه هستى كام جان دلپذيرم
* * *
ثرياوار بارم اشك اى ماه * كه در مهرت ستاره مىشمارم
* * *
ثابتصفتم كوهصفت گر زنيم تيغ * چون ذرّه نيم در ره مهر تو هوايى
* * *
هامش
( 1 ) در اين موضع يك كلمه واضح خوانده نمىشود .