ثبات بر سر آتش مرا رسد كه دمادم * گرم چو عود بسوزى كه دود دل ننمايم
* * *
ثانى كه تو آن جويى اى دوست كجا باشد * گر جور كنى بر ما زين روى روا باشد
* * *
ثابتقدم آن باشد كاو شمعصفت هر شب * تا روز بسودايت گه سوزد و گه ميرد
* * *
ثوابى كن زكات « 1 » حسن گهگاه * بوصلت شاد گردان اين گدا را
حرف الجيم
جان بدادم تا بدستم طرّه جانان فتاد * وه كه اين سررشتهء دولت بدست آسان فتاد
* * *
جز ديدهء صاحبنظران جاى نسازد * گردى كه ز نعل سم يكران تو برخاست
* * *
جمله ذرات وجودم غرق بحر حيرتست * زان ميان اين اشك خونين بر كنار افتاده است
* * *
جان از آن بر قد و زلف تو فشانم كه مرا * هوس عمر درازست و سر بخت بلند
هامش
( 1 ) زكات .