تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بياض تاج الدين احمد وزير ( فارسى ) — صفحة 184

مساهمون:

ص١٨٤
* * *
آن يار كه هر صومعه جستى و نديدى * باشد كه توان يافت به ميخانه طلب كن
* * *
آن روز كه مه شدى نمىدانستى * كأنگشت‌نماى عالمى خواهى شد
* * *
آيا چه خوش بود نگه صبح در چمن * گل در ميان مجلس و ما در ميان گل

حرف الباء

بنده‌ام گر تو به هيچم نشمارى شمار * من كه باشم كه درآيم بشمارى ، بارى
* * *
به هر طرف كه تابد خورشيد و من عنانرا * چون سايه در ركابش خواهم بسر دويدن
* * *
به همه خلق نمودم خم ابرو كه تو دارى * ماه نو هركه ببيند به همه‌كس بنمايد
* * *
* 150 * به خون مردم چشمم شماتت كم كن اى دشمن * چه شايد كرد مردم را از اين بسيار مىافتد
* * *
باد بر بوى نسيم زلف در سنبل ختن * نافه را چندان دهد دم ، كش جگر پرخون كند
بياض تاج الدين احمد وزير ( فارسى ) — صفحة 184 | تاج الدين احمد وزير / علي زماني علويجه