عقل را شهوت مطيع خود كند * جان قدسى پيروى نفس كند
حيف باشد كه چنين ملكى حصين * از حسد ويران كند ديو لعين « 1 »
* 149 * اى برافروزندهء شمع روان * شعله [ ا ] ى در دل زن از مصباح جان
و اى برافرازندهء مشكات تن « 2 » * دور دار از جان هوا [ ى ] اهرمن
الأبيات الأفراد المرتّبة على الحروف
أوّلها الألف
از آب و گل بديعست اين صورتآفرينى * نقّاش كى تواند نقشى چنين كشيدن
* * *
از موى فرقت تا ميان فرقى نباشد در ميان * باريك بينى ، هر دو را گر بازبينى موبهمو
* * *
از هيچ طرف راه ندارم كه ز زلفت * در هيچ طرف نيست كه دامى ز بلا نيست
* * *
از هوادارى بجان جويم نسيم صبح را * تا سلامى از من بىدل بدلجويى برد
* * *
از سر صدق و صفا چون صبح خواهم زد نفس * و اندر آن دم در هوا [ ى ] دوست جان خواهم فشاند
هامش
( 1 ) چهار بيت بالا در حاشيه سمت چپ به صورت عمودى نوشته شده است .
( 2 ) مشكاة .