چو بشنيد سهراب بر پاى خاست * دلش با « 1 » هوا گشت در كام راست
ز بيگانه خيمه « 2 » بپرداختند * به بازى دو بازو برافراختند « 3 »
سرانجام سهراب شد چيرهدست * بدان ماه رخسار چون پيل مست « 4 »
برون كرد شمشير كام از نيام * كه شهرو « 5 » نيامى بد از سيم خام « 6 »
چو ز آماجگه تير بيرون كشيد * ز خون تير « 7 » آماج چون لاله ديد « 8 »
به دو گفت با مهر ديّان « 9 » بدى * ازيرا به سختى چون سندان بدى
زمانى در آن « 10 » كار انديشه كرد * حكيمى و مردانگى پيشه كرد
يكى لؤلؤ شاهوار ثمون « 11 » * به دو داد « 12 » كاى سرو سيمين ستون
بگير اين گرانمايه درّ « 13 » يادگار * نگه كن كه تا خود « 14 » كى آيد به كار
برآنم « 15 » كه تو باردارى ز من * همانا كه « 16 » فرزند آرى « 17 » ز من
هامش
( 1 ) . م : بر ؛ ن ، پ : بيت را ندارد .
( 2 ) . م : خانه .
( 3 ) . ن : برافراشتند .
( 4 ) . ن ، پ : همان سيمتن را بيفكند پست ؛ م : بر آن سروبن ماهپيكر نشست .
( 5 ) . ك : شهوت ( اصلاح قياسى است ) .
( 6 ) . ن ، پ : بدريد مهرش به مهر تمام ؛ م : از آن ماه رخساره برداشت كام ؛ ن ، پ : پس از اين بيت افزوده است :بر آماج ( پ : تاج ) زد تير تا پر برفت * بر ( پ : در ) آماجگه پاى تا سر برفت( 7 ) . م : روى .
( 8 ) . ن ، پ : همه روى آماج در خون كشيد .
( 9 ) . ن : ايزدان ؛ پ : و پردان ؛ م : بر مهر يزدان ؛ « ن » ، « پ » پس از اين بيت افزوده است :غمين شد دل ماهرخ از پدر * به دو گفت سهراب پرخاشخر
مخور غم پدر را بگويش ز من * كه سهراب آمد در اين انجمن
به مهرو ( نيرو ؟ ) دلم برد و دربر گرفت * كز اين كار ماند وى اندر شگفت( 10 ) . ن ، پ : چو زين .
( 11 ) . ن ، پ : ز انگشت خود كرد خاتم برون ؛ م : نگينى ز انگشت كردش برون .
( 12 ) . ن ، م ، پ : به دو گفت .
( 13 ) . ن ، پ : اين و دارش ز من ؛ م : بگير و بدارش ز من .
( 14 ) . ن : اين تا ؛ پ : اين را كه .
( 15 ) . م : گمانم .
( 16 ) . ن ، پ : يكى شاد .
( 17 ) . م : دارى ؛ « ك » پس از اين بيت افزوده است :به دو گفت از من شدى بارور * ز تخم جهانپهلوان زال زر