بگفت اين و « 1 » برسان باد دمان * به اسب « 2 » اندر آمد هم اندر زمان
بيامد سپه را به ايران كشيد * چنان بود كارش « 3 » كه گوشت شنيد
زادن برزوى سهراب ، پسرزادهء رستم « 4 »
ز شنگان چو سهراب آمد به در * شده بود شهرو ازو بارور
چو نه ماه بگذشت از آن روزگار * درخت قضا رفته « 5 » آورد « 6 » بار
به فرمان ديّان « 7 » جدا شد ازوى * دلافروز پورى چو « 8 » خورشيد روى
برش چون بر شير و چهرش « 9 » چو خون * سطبرش دو بازو « 10 » چو ران هيون
دلافروز مادر بد آن شمع روز « 11 » * سپهر يلان ، گرد گيتىفروز « 12 »
جهانجوى را نام برزوى كرد * به ديدار او دل به نيروى كرد « 13 »
بدانسان همى پروريدش به ناز * كه نامد به چيزيش « 14 » روزى « 15 » نياز
قدش گشت با « 16 » سرو نازنده راست * چنان بود فرمان ديّان كه خواست
هامش
( 1 ) . ن ، پ : به پا خاست .
( 2 ) . ن ، پ : آب .
( 3 ) . ن ، م ، پ : رزمش ؛ دستنويس « ك » پس از اين بيت اضافه دارد :به ايران به دست پدر كشته شد * چنان دولت تيز برگشته شد( 4 ) . از « ك » ؛ در « ن » عنوان خوانده نمىشود ؛ در « م » جاى عنوان سفيد است .
( 5 ) . ك : تخم ؛ متن : ن ، م .
( 6 ) . ن : رست و آمد به ؛ دستنويسهاى « م » ، « ن » پس از اين بيت افزوده است :به تيمار زادن گرفتار شد * دو رخسار او چون دو گلنار ( ن : دينار ) شد( 7 ) . ن : يزدان .
( 8 ) . ن : برزوى .
( 9 ) . ن : چهره .
( 10 ) . ن : قوى بازوانش ، و پس از اين بيت افزوده است :به بالا بلند و به بازو قوى * ميان لاغر و ساعدش پهلوى
به شكل و به هيأت چو سهراب بود * اگر چند چون قطرهاى آب بود( 11 ) . ن : چو شمع طراز .
( 12 ) . ن : ماه مهمتر نواز .
( 13 ) . ن : بيت را ندارد .
( 14 ) . ك : برنجيش ( اصلاح قياسى است ) .
( 15 ) . م : كه روزيش نامد به چيزى ؛ ن : بيت را ندارد .
( 16 ) . ك : يا ؛ ن ، م : بيت را ندارد .