چو بگذشت از عمر او « 1 » بيست سال * پهن كرد سينه قوى كرد « 2 » يال
نهان كرد مادر ازو راز خويش * همى داشت او را همآواز « 3 » خويش
ز كردار خود هيچ « 4 » با او نگفت * همى داشت آن راز را در « 5 » نهفت
به دل گفت اگر من بگويم بدوى * كه تو پور سرخابى « 6 » اى ماهروى « 7 »
بپويد ز شنگان « 8 » به ايران شود * به پرخاش آن نرهشيران « 9 » شود
هم او چون پدر رزم راى آيدش * يكى تنگ تابوت جاى آيدش « 10 »
نبايد كه همچون پدر زاروار « 11 » * شود كشته در دشت [ و ] در « 12 » كارزار
به تدبير ، تقدير برگشت خواست « 13 » * چنان خواست ديّان كه مادر نخواست « 14 »
چو پورش ابا يال و نيروى بود * تو گفتى كه از آهن و روى بود ،
به برزيگرى داشت مادر ورا * كه بودش بسى ملك اندر خورا « 15 »
جهانجوى از تخمهء راستان « 16 » * به برزيگرى گشت همداستان
يكى مرد عام كشاورز بود * اگرچه خداوند صد مرز بود « 17 »
هامش
( 1 ) . ن : چو شد عمر برزوى بر .
( 2 ) . ن : قوى سينه گشت و قوى كتف و .
( 3 ) . ن : كه باب ورا بودش انباز .
( 4 ) . ن : بكردار سهراب .
( 5 ) . ن : دل اندر .
( 6 ) . ن : سهرابى .
( 7 ) . ن : نامجوى .
( 8 ) . ن : شنگان .
( 9 ) . ن : به خون پدر زار و گريان .
( 10 ) . ن :به سان پدر آورد راى جنگ * شود چون پدر كشته بر جاى جنگ( 11 ) . ن : زار و خوار .
( 12 ) . ن : شود كشته اندر گه .
( 13 ) . ن : نشايد ز تقدير ايزدان گذشت ؛ م : به تدبير و تقدير ازو برنگشت .
( 14 ) . ن : به تدبير و تقدير يكسان گذشت ؛ م : نشايد ز دور سپهرى گذشت .
( 15 ) . ن : بيتهاى 81 - 82 را ندارد .
( 16 ) . ن : باستان .
( 17 ) . ن : اضافه دارد :ازين مادرش نام برزوى كرد * به ديدار برزو چو او خوى كرد