چو آن خوب رخ اين ازو « 1 » بشنويد * به چشم و كرشمه به دو « 2 » بنگريد
زنان را چنين است آيين و خوى * تو زايشان ره پارسايى مجوى « 3 »
به دو مهربان شد به دل در زمان * به دو گفت كاى نامور پهلوان « 4 »
مرا نام : شهرو ، پدر : شيرگير * همه سال نخجير گيرد « 5 » به تير
از « 6 » آنگه كه گشتم ز مادر « 7 » جدا * به رنجم « 8 » من از ديو ناپارسا « 9 »
پدر پروريدهست و گردون مرا « 10 » * چنين كرد تقدير فرمانروا
كنون چند روزست تا رفته است * گذرگاه نخجير بگرفته است « 11 »
هامش
( 1 ) . م : خوبچهره سخن .
( 2 ) . م : كرشمهكنان سوى او ؛ ن ، پ : بيت را ندارد .
( 3 ) . ن ، پ : بيت را ندارد .
( 4 ) . ن ، پ : بيت را ندارد ؛ م :به سهراب گفت اى به رخ مشترى * به خوبى ز خورشيد مىبگذرى( 5 ) . م : جويد ؛ ن ، پ : پس از اين بيت افزوده است :مقام پدر هست شگنان حصار * از اين سال بگذشت هفت و چهار
بزرگين اين قوم باشد بدان * ولى بندهء ( پ : بنده و ) چاكر پهلوان( 6 ) . م : من .
( 7 ) . ن ، پ : چو گشتم من از مادر خود .
( 8 ) . ك : برجم ( ! ) ( اصلاح قياسى است ) .
( 9 ) . ن : ز رنجم بمرد آن زن پارسا ؛ م : برنجيد و مرد آن زن پارساى ( ! ) ؛ دستنويس « ن » ، « پ » افزوده است :پدر پروريدستم اندر حصار * ازين سال بگذشت هفت ( پ : هشت ) و چهار
نه خود كرد زن را نه من را به شوى * بدادهست شيرافكن تندخوى
همان دخترم من كه زادم همان * به مهر خداىست گنج نهان
چو اين گفت سهراب دانست راست * به بر درگرفت آنچنانش كه خواست
به خيمه درآورد و بنشاند شاد * فراوان به دو نيكوى وعده داد
پس آنگه گرفتش بلورينه دست * به رسم ملوك عجم عقد بست
به مهر معين به دين درست * رخ خاطر از گرد انده بشستدو بيت اخير ، كه از هماى و همايون خواجوى كرمانى است ( چاپ عينى ، ص 211 ) ، در « پ » نيست .
( 10 ) . ك : گردان هوا ( اصلاح قياسى است ) ؛ م : گردان مرا ؛ ن ، پ : بيت را ندارد .
( 11 ) . ن ، پ : بيت را ندارد ؛ دستنويس « ك » در اينجا عنوان دارد : « خواستن سهراب شهروى مادر برزو را » ، ديگر دستنويسها عنوان ندارد .