يكى روز نزد « 1 » فسيله رسيد * حصارى بدان كوه و آن دشت ديد « 2 »
كشيده بر افراز كوهى بزرگ * كزو خيره گشتى دو چشم سترگ « 3 »
يكى مرغزارى به گرد « 4 » حصار * هميشه بدى سبز آن جويبار « 5 »
خوشش آمد « 6 » آنجاى « 7 » آمد فرود * همى داد نيكى دهش را درود
به چوپان بفرمود كاسبان « 8 » بيار * يكايك گذر كن در اين « 9 » مرغزار
در اين بود سهراب كز روى « 10 » دشت * يكى ماهپيكر به دو « 11 » برگذشت
به رخساره « 12 » ماه و به بالا چو سرو « 13 » * رخانش به سرخى به سان تذرو « 14 »
يكى مقنع سرخ در پاكشان « 15 » * چو « 16 » طاوس رنگين به دو در « 17 » نشان
ابر پشت بنهاده بد « 18 » يك سبوى * خرامان همىرفت نزديك جوى « 19 »
هامش
در آنگه كه آهنگ ايران زمين * گرفت آن دلاور كه آيد به كين ( پ : چين )
به سوى فسيله برون تاخت گو * كه پيدا كند بارگيرى به دو
فسيله به شنگان بدى بيشتر * شد آنجايگه گرد خورشيد فر( 1 ) . ن ، پ : همانروز پيش .
( 2 ) . ن ، پ : در آن كوه آمد پديد ؛ م : به جاى اين بيت دارد :همهساله او سوى شنگان بدى * به نخچير كردن شتابان بدى
بدى آن بدان دشت * شب و روز بودى به كوه و دره
يكى روز پيش بيابان رسيد * حصارى بدان كوه آمد پديد( 3 ) . ن ، م ، پ : بيت را ندارد .
( 4 ) . ن ، پ : پيش .
( 5 ) . ن ، پ : چو طاوس رنگين زمين پرنگار ؛ م : بيت را ندارد .
( 6 ) . م : خوش آمدش .
( 7 ) . ن ، پ : خوش آمد در آنجاش .
( 8 ) . م : اسبان .
( 9 ) . ن ، پ : بدين ؛ م : گذر كن به پيشم در اين .
( 10 ) . ن ، پ : دور .
( 11 ) . ن ، پ : برو ؛ م : بدان .
( 12 ) . ن ، پ : ديدار .
( 13 ) . ن ، پ : بلند .
( 14 ) . ن ، پ : چو گل بود و زلفش كمند .
( 15 ) . م : بران اندران سرخ كشان ( ؟ ) .
( 16 ) . م : ز .
( 17 ) . م : رنگى بدان بر ؛ ن ، پ : بيت را ندارد .
( 18 ) . م : بر دوش بنهاده او .
( 19 ) . م : گذر كرد از پيش او پويهپوى ؛ ن ، پ : بيت را ندارد .