آغاز داستان برزو « 1 »
چنين خواندم از نامهء باستان * كه به نوشته بودند از راستان « 2 »
كه چون گشت سهراب از شير سير « 3 » * به مردى « 4 » كمر بست گرد دلير
ز همزادگان سر به پروين « 5 » كشيد * چنو چشم مردم « 6 » به مردى « 7 » نديد
به دهسالگى ساز ميدان گرفت * كمان و كمند دليران « 8 » گرفت
چو شد بر دو هفته ورا سال راست * ز چرخ برين سرش بگذشت خواست « 9 »
به جز اسب هرگز « 10 » نكرد « 11 » آرزوى * چنين بود كام يل نيك « 12 » خوى « 13 »
فسيله به شنگان زمين « 14 » داشتى * گله اندر آن جاى « 15 » بگذاشتى
هامش
( 1 ) . عنوان از « ك » . در دستنويسهاى « ن » ، « م » ، « پ » داستان برزو به دنبال داستان رستم و سهراب آمده و با بيتهايى به داستان برزو پيوند خورده است . در دستنويس « ن » ، پيش از بيت 11 دارد :بگفتم من اين داستان را تمام * ابر مصطفى و آلش از ما سلام
چو گفتار سهراب آمد به بن * ز برزوى سهراب رانم سخن
بيا نزد من سربهسر گوش دار * به پور گزينش گو نامداردر « پ » نيز چنين است امّا بيت نخست را به صورت زير دارد :بگفتم چو اين داستان را تمام * ز ما بر محمّد عليه السلامدر « م » :بخواندم من اين داستان را تمام * به نزد شما اين زمان خواص و عام ( ! )
چو سهراب رستم شد اكنون به سر * به برزوى رستم ببستم كمر( 2 ) . ن ، پ : اين داستان ؛ م : بود از گه باستان .
( 3 ) . ن ، م : يل شيرگير ( م : نره شير ) .
( 4 ) . ك : گردى ؛ متن : ن ، م ، پ .
( 5 ) . ك : چون براوبر ؛ م : بيرون ؛ متن : ن ، پ .
( 6 ) . ن ، پ : چو او چشم گردون .
( 7 ) . م : هامون .
( 8 ) . ن ، م ، پ : سواران .
( 9 ) . ن ، پ : بيت را ندارد ؛ م :چه سالش به جاى دو هفته رسيد * ز چرخ برين سر به بيرون كشيد( 10 ) . ن ، پ : جنگ جستن .
( 11 ) . م : نبودش ورا هيچچيز .
( 12 ) . ن ، پ : همى بود كام گو شير .
( 13 ) . م : به جز اسپ و ( يك كلمه سياه شده است ) به جز گرد كوى .
( 14 ) . م : صحرا همى .
( 15 ) . م : شب و روز در دشت ؛ ن ، پ : به جاى اين بيت دارد :