چو بشنيد رستم به دل شاد شد * تو گفتى كه يك « 1 » شاخ شمشاد شد
خروشى برآورد چون نرهشير * به تركان درافتاد گرد دلير
فرامرز چون از پدر جنگ « 2 » ديد * يكى گرزهء گاوسر بر « 3 » كشيد
بيامد به نزديك آوردگاه « 4 » * دلى كينهجوى و سرى كينه « 5 » خواه
چو درياى چين پيش ميدان رسيد * پياده مر آن هردو تن را بديد
چو برزو و چون شاه افراسياب * ز يكديگران هردو با درد و تاب
به گردن درون هردو تن را كمند * تن هردو از يكدگر را گزند ( ؟ )
دو لشكر ز بهراى هردو به جنگ ( ؟ ) * برآشفته چون شير [ و ] شرزه پلنگ
چكان از تن هردوان جوى خون * به خاك اندرون سخت و تنشان زبون ( ؟ )
همه جنگجويان به جنگ اندرون * به پيكار جان را گرفته زبون « 6 »
هامش
فكنده بر آن خاك تيره نگون * ز ديده روانشان همى جوى خون
گشادند از بند ايرانيان * كه بودند بسته چو شير ژيان
ز آب دو ديده زمين كرد تر * به بيژن چنين گفت كاى نامور
به مردى ندارد چو تو چرخ ياد * ترا اين ز توران دو بار اوفتاد
به دو گفت بيژن كه اى پهلوان * ندارم تو گويى به تن در روان
چه گويم از اين گنبد تيزگرد * كه از من به كينه برآورد گرد
وز آن پس بفرمود درندهشير * كه آرندشان نزد شاه دلير
وز آنجا بيامد چو شير ژيان * به پيش پدر تنگ بسته ميان
بپرسيد رستم از آن نامجوى * كه ايرانيان را چه آمد به روى
چرا تو ز آنجاى برتافتى * بدين رزمگه تيز بشتافتى
فرامرز گفت اى سرافراز شير * بجايند گردان شاه دلير( 1 ) . ن ، س : يكى .
( 2 ) . ن ، س : رستم چو آن را ( س : آنجا ) .
( 3 ) . ن : پيكر ؛ س : كز آنسان ز كينه همى بردميد .
( 4 ) . س : افراسياب .
( 5 ) . ن : سر پر ز كينه دل رزم ؛ س : سرى پر ز كينه دلى پرشتاب .
( 6 ) . ن ، س ، پ به جاى بيتهاى 1695 - 1700 دارد :نگه كرد برزوى يل را بديد * يكى گرزهء گاوسر بركشيدن : كز آنسان ز كينه همى بردميد