تو بسيار در بند وارون شدى * پذيره به پيش بلا چون شدى
اشارت همى كرد بيژن به دست * كه كامم شد از تشنگى خشكلب ( ؟ )
فرامرز گفت آنگهى همچنين * بياريدشان نزد شاه زمين
وز آنجا بيامد چو شير ژيان * به پيش پدر تنگ بسته ميان
چو رستم ورا ديد گفتش بدوى « 1 » * كه ايرانيان را چه آمد به روى
تو آنجا ز بهرچه برتافتى * بدين رزمگه از چه بشتافتى
فرامرز گفتا كه اى پهلوان * بجايند ايرانيان با روان
چو گودرز و چون طوس و گستهم نيو * برفتند نزديك سالار نيو « 2 » ( ! )
هامش
( 1 ) . ك : به روى .
( 2 ) . دستنويسهاى « ن » ، « س » ، « پ » به جاى بيتهاى 1663 - 1690 بيتهاى زير را دارد كه صورت اصلاح شدهء آن را مىآوريم :شدند تازنان تا به توران سپاه * بدان تا ببينند پيران و شاه
سپهدار ديدند بر دشت جنگ * گشاده به پيكار برزو دو چنگ
سرافراز پيران و شيده به هم * برآورد تازان چو شير دژم
چو ديدند گردان بدانسان نبرد * چنان چون بود رسم مردان مرد
بدان رزم بستند هردو ميان * چو ارغنده شيران مازندران
سپهدار دستان و ايرانيان * به قلب اندرون همچو شير ژيان
به يك زخم از پشت زين ده سوار * فكندى بر آوردگه نامدارس : گفتار در ظفر يافتن كيخسرو و هزيمت شدن پور پشنگ ؛ « ن » عنوان خوانده نمىشود ؛ « پ » عنوان ندارد .به گرز و به شمشير جستى نبرد * به پيرى چنان نامبردار مرد
جهانپهلوان رستم نامور * چو شيران به هر جاى بسته كمر
فرامرز چون ديد كاى هردوان * برفتند از دژ چو باد دمان
به لشكر بفرمود گرد دلير * كز آنجاى تازان بكردار شير
شوند اندر آن دژ ببسته ميان * ببينند گردان ايرانيان
كز آن نامداران و گردنكشان * مگر زنده يابند جايى نشان
وزان پس به نزديك خسرو شويم * همه پاك با هديهء نو شويم
به باره از آن جايگه چند مرد * برفتند تازان پر از كين و درد
همه زنده ديدند ايرانيان * به بند اندرون همچو شير ژيان