هوا گشت از گرد چون تيره ميغ * ز كينه نبد جان كس را دريغ « 1 »
ز بس گرد كز رزمگه بردميد * دو لشكر همى يكدگر را نديد
سر نامداران به ميدان چو گوى * لبان آبخواه و دلان كينهجوى
به هر سو كه رستم برافكند رخش * سر نامداران همى كرد پخش
به سوى دگر قارن رزمخواه * همى روز بدخواه كردش سياه « 2 »
ز بس نعره و تيغ و « 3 » گرز گران * جهان بود « 4 » بازار آهنگران
زمين همچو درياى جوشان شده * دو لشكر به يك جاى كوشان شده « 5 »
زمانه شده خيره از كارشان * ز كوشيدن جنگ و پيكارشان
چو لهاك و فرشيدورد آن دو مرد * بديدند كز دشت برخاست گرد
درفش سيه را نديدند « 6 » ز دور * ببودند بر جاى بر ناصبور « 7 »
عنانها از آن جاى برگاشتند * در حصن « 8 » را خوار بگذاشتند
شتابان بدان انجمن آمدند * به ناگاه خود را بر ايشان زدند
پياده بديدند شه را به بند * به گردن درافكنده خم كمند
هامش
( 1 ) . ن ، س : همى گرز باريد از ابر و تيغ ( س : از آن تيره ميغ ) ؛ پ : هوا گشت از ابر چون تيره ميغ .
( 2 ) . ن ، س ، پ به جاى بيتهاى 1653 - 1656 دارد :ز بس كشته شد روى هامون چو كوه * ز گير و ده و دار گردان ستوه
سر نامداران به درياى خون * شده غرق نامد يكى زان برون
به هرسو كه رستم برانگيختى * همى خاك با خون درآميختى
همان قارن گرد و زال دلير * به هر جاى تازان بكردار شير( 3 ) . ن ، س ، پ : ز بس تيغ و آواز .
( 4 ) . ن ، س : گشت ؛ پ : زمين شد چو .
( 5 ) . ن ، س ، پ :زمين گشت مانند درياى چين * ز بس خون لشكر در آن دشت كين( 6 ) . ك : بديدن .
( 7 ) . ن ، س ، پ :نديدند بر پا درفش سياه * نه بر جايگه شاه توران سپاه( 8 ) . ن ، س : دژ ؛ پ : دز .