چو هومان و چون شيدهء جنگجوى * درآورده با زال زر روبهروى « 1 »
به هومان دو ديده همى برگماشت * كه از بهر دستان ازو « 2 » كينه داشت
چو درياى جوشان بيامد برش * بزد گرزهء گاوسر بر سرش
سپر بر سر آورد هومان ز بيم * دلش گشت از هول او بر « 3 » دو نيم
ز نيرو بيفتاد ترگش ز سر « 4 » * گريزان شد از بيم آن جنگ خر « 5 »
نهان گشت هومان به جنگ « 6 » اندرون * بباريد از درد از ديده « 7 » خون
وز اين سوى در بند افراسياب * ابا برزوى شير در جنگ و تاب « 8 »
جهاندار « 9 » شيده ز بيم گزند * بيامد بزد تيغ را بر كمند
به تيغى كه زد شيدهء خشمناك * كمند دو شمشيرزن كرد چاك « 10 »
چو افراسياب دلير آن بديد * گريزان شد از بيم سر دركشيد
به چاره نهان گشت در لشكرش * گرفتند لشكر به گرد اندرش
زواره بيامد به كردار باد * به برزوى شيراوزن آواز داد
هامش
به ميدان افراسياب دلير * به ميدان كينه درون همچو شير
ن ، پ : به گردن درون هردو را چرم شير * به كيوان رسيده ز هردو خروش
زمين گشته زينسان همى پر ز جوش * ن : زمين گشته جوشان پر از جنگ و جوش
روان گشته از هردوان جوى خون * دل نامداران به كينه درون
دو لشكر به ميدان بيازيد جنگ * چو آشفته شيران و جنگى پلنگ
همه رزمجويان به جنگ اندرون * ز هر جاى گشته روان جوى خون( 1 ) . ن ، س ، پ : درآورد ( س : درآورده با زال از كينه روى ) .
( 2 ) . ن ، س : همى .
( 3 ) . ن ، س : در بر از زخم او شد .
( 4 ) . ن ، س : بيفتاد از دست هومان سپر .
( 5 ) . ن ، س : پيش آن نامور .
( 6 ) . ن ، س : گرد .
( 7 ) . ن ، س : ز ديده بباريد از درد .
( 8 ) . ن ، س : بيت را ندارد .
( 9 ) . ن ، س : جهانجوى .
( 10 ) . ن ، س :ز تيغش برستند هردو ز درد * به ميدان نجستند ( ن : نبردند ) ديگر نبرد