سپاه انجمن كرد بر گردشان * ز پيكار شمشير بر سر فشان
گشادند هردو به بازو دو دست « 1 » * يكى همچو شير و دگر پيل مست
به يكباره بستند يكسر ميان ، * سپهدار دستان چو شير ژيان « 2 » ؛
به پيرى همى جنگ جست آن زمان * شده خيره زو گردش آسمان
همى گفت امروز روز من است * سر سركشان زير گرز من است
همى گرز باريد از افراز ترگ * چو اندر خزان ريزد از باد برگ
جهانجوى رستم به كردار شير * به هر سو درافكند رخش دلير
بيرون آوردن پهلوانان ايران از بند پيلسم
فرامرز چون ديد خالى حصار * بغريد مانند شير شكار
به لشكر چنين گفت اندر رويد * بدان نامداران يكى بنگريد
ببينيد تا خود چگونه شدند * به بندند يا خود به « 3 » بيرون شدند
كه زندهست ز ايشان كه مرده شدهست * كه دل را ز پيكار خسته شدهست
بياريدشان زود ايدر برون * كه گشتند در بند محنت زبون
پياده شدند آنگهى چند مرد * چه مردان كه شيران روز نبرد
شدند اندر آن حصن ديدندشان * ز بند اوفتاده به تن در نشان
همه خاك از بندشان پر ز خون * فتاده بر آن خاك تيره نگون
كشيدند بر كتفها هاموار * برون آوريدندشان از حصار
فرامرز چون ديدشان آنچنان * چو مرده به دخمه درون بىروان
ز خون دلش ديده پر گشته تر * به بيژن چنين گفت كاى جنگ خر
هامش
( 1 ) . چنين است در « ك » چون در اين موضع حدود 30 بيت فقط در دستنويس « ك » آمده و در ديگر دستنويسها بازسرايى شدهاند ، امكان مقابلهء آنها نيست .
( 2 ) . از اين بيت جبههء ايران را توضيح مىدهد .
( 3 ) . ك : نه .