كه اى پهلوان جهان برنشين * كه از شب سيه گشت روى زمين « 1 »
چو خورشيد گشت از جهان ناپديد * به زين اندر آمد به كردار شيد « 2 »
سپهر از ستاره شده همچو رنگ * همه روى گردون چو پشت پلنگ « 3 »
دو لشكر فروماند از كارزار * يكى را نبد دست و بازو به كار
ز يكديگران روى برگاشته « 4 » * بسى خسته بر دشت بگذاشته « 5 »
ز ايرانيان دشت چون پشته شد * ز توران يكى نيمه را كشته شد « 6 »
جهانجوى « 7 » رستم به كردار شير * بيامد به نزديك خسرو « 8 » دلير
سرافراز برزوى و دستان سام « 9 » * بر شاه رفتند دل شادكام « 10 »
[ همى خواند هركس به دو آفرين * كه آباد بادا به خسرو زمين ]
[ نگه كرد خسرو به ايرانيان * بدان نامداران فرخگوان « 11 » ]
به زنگه بفرمود خسرو كه زود * برون شو تو امشب به مانند دود « 12 »
هامش
( 1 ) . ن ، س به جاى بيتهاى 1710 - 1713 دارد :چو افراسياب آن دليران بديد * از آنجاى نزديك لشكر كشيد
فرامرز تازان از ايران سپاه * بيامد به نزديك آوردگاه
به دو گفت كاى ترك پرخاشجوى * به توران سپه اندر آورد روى
س : ببران ( به ايران ؟ ) سپاه * گريزان شد از بيم گرد دلير
چو نخجير از چنگ درنده شير * همآورد چون تافت از جنگ روى
نبايد ترا بود پيكارجوى( 2 ) . ن ، س ، پ : سپاه شب تيره لشكر كشيد .
( 3 ) . ن ، س ، پ : بيت را ندارد .
( 4 ) . ن ، س ، پ : برگاشتند .
( 5 ) . ن ، س ، پ : بگذاشتند .
( 6 ) . اين بيت فقط در « ك » آمده است پس از بيت 1720 ، كه براى حفظ سياق سخن به اينجا آورده شد .
( 7 ) . ن ، س : جهاندار .
( 8 ) . ن ، س ، پ : شاه .
( 9 ) . ن ، س ، پ : زال سوار .
( 10 ) . ن ، س ، پ : برفتند شادان بر شهريار .
( 11 ) . در « پ » بيت سومى هم هست :فرامرز با زنگهء شاوران * سپهدار گردان و پشت گوان( 12 ) . ن ، س ، پ :بفرمود تا زنگهء شاوران * سپهدار گردان و پشت گوان
كه تا با فريبرز كاوسشاه * طلايه بود پيش ايران سپاه