به تركان چنين گفت جنگ آوريد * مگر اين دو تن « 1 » را به چنگ آوريد
ممانيد كان جنگجو جان برد * به ايران دگر نام مردان برد « 2 »
اگر رسته گردد ز بند « 3 » كمند * ببينى كه بر ما چه آرد « 4 » گزند
چو بشنيد لشكر ز شيده چنين * زمين گشت مانند درياى چين « 5 »
بيامد سپه « 6 » همچو درياى آب * به يارى به گرد شه « 7 » افراسياب
چو رستم چنين ديد و دستان سام * كشيدند شمشير كين از نيام
به ايرانيان گفت اندر نهيد * بر اين رزمگه بر « 8 » خوريد و دهيد
نبايد كه برزو شود كشته زار * به دست چنان ترك ناباكدار « 9 »
بگفت اين و از جاى بركرد رخش * غريوان همى رفت آن « 10 » تاجبخش
[ جهاندار دستان چو باد دمان * همى رفت با نامور پهلوان ]
[ ميان را ببستند ايرانيان * برآورد « 11 » شيده چو شير ژيان ]
دو لشكر به يك جا برآشوفتند * سر و مغزها را همى كوفتند « 12 »
هامش
( 1 ) . ن ، س ، پ : كه اين بىپدر .
( 2 ) . ن ، س ، پ : بيت را ندارد .
( 3 ) . ن ، س ، پ : زخم .
( 4 ) . ن ، س ، پ : نيايد به توران ازو جز ، و پس از اين بيت افزوده است :ممانيد تا نزد خسرو شود * ز كين پيش لشكر همى نو شود( 5 ) . ن ، س ، پ :چو تركان شنيدند از شيده اين * به جنبش درآمد تو گفتى زمين( 6 ) . ن ، س ، پ : روان شد .
( 7 ) . ن ، س ، پ : بيامد به نزديك .
( 8 ) . ك : را .
( 9 ) . ن ، س ، پ :نبايد كه بر دشت برزوى شير * بناگه شود كشته مرد دلير( 10 ) . ن ، س ، پ : گرازان و تازانگو .
( 11 ) . س : آورده .
( 12 ) . ن ، س ، پ :دو لشكر به كينه درآويختند * ز يكديگران خون همى ريختند