به آسايش اندر يكى دم زدند * ز ديده به رخ بر همى نم زدند
چو آسوده گشتند بار دگر * ببستند بر كينه جستن كمر
گشادند بازو به گرز گران * برآورده چون پتك آهنگران
بيامد بر شاه هومان چو شير * به دو گفت كاى شهريار دلير
تو را ننگ « 1 » نايد ز پيكار اوى * تو گويى كه با خسروى « 2 » جنگ « 3 » جوى
گر او را زمانه بدارد « 4 » به سر * بر اين دشت پيكار اى نامور
نباشد تو را در جهان هيچ « 5 » نام * نه اين بىپدر گر شود زنده سام
و گر تو شوى كشته بر دست او * به ماهى گراينده شد شست او
برآرد به گردون گردنده سر * به مردى شود در جهان نامور
ز توران برآرند از آن پس دمار * نمانند بر دشت كين يك سوار
همى از در تاج و تخت است شاه * نه در جنگ بستن « 6 » ميان چون « 7 » سپاه
بخندد « 8 » بر اين راى دستان سام * ز برزو به ميدان چو « 9 » جويى تو نام
به هومان چنين گفت افراسياب * كه از كينه دارم دو ديده پرآب
مرا درد اين بتر از خسرو است * كه بر « 10 » پيش من كينهخواهى نو است
وز آن پس چنين گفت كاى بىپدر * چه دارى به « 11 » مردى به ميدان « 12 » دگر
ز فتراك بگشاد پيچان كمند * بدان تا سر او درآرد به بند
چو بشنيد ز افراسياب اين سخن * بجوشيد از كينِ « 13 » مرد كهن
هامش
( 1 ) . ن : عار .
( 2 ) . ن : كه تو شهريارى و او .
( 3 ) . س : كينه .
( 4 ) . ن : بيامد ؛ س : بدارد زمانه .
( 5 ) . س : ايچ .
( 6 ) . ن : جستن .
( 7 ) . ن : « چون » .
( 8 ) . ك : بخندند .
( 9 ) . ك ، ن : چه .
( 10 ) . ن ، س : در .
( 11 ) . ك : نه ؛ متن : س .
( 12 ) . ن : به ميدان چه دارى به مردى .
( 13 ) . ك ، ن ، س : كينه ؛ متن : چاپ ماكان .