كزين سان كه او جنگ جويد همى * به كينه درون دست « 1 » شويد همى
نبايد كه با او برابر شوم * كه اندر زمان بىسر و تن شوم
به گردش همى تاخت چون پيل مست * سپهدار تركان برآورده « 2 » دست
چو از تير او خسته شد پهلوان * جهاندار شد شاد و روشنروان
وزان پس چنين گفت برزوى شير * كه چون او نباشد نبرده « 3 » دلير
اگر زنده گشتى جهاندار سام * به ميدان اين مرد « 4 » گشتيش نام
زمانه نيارد همانا دگر * به مردى ز شاهان چنين « 5 » نامور
بگفت اين و از جاى بركرد اسب * همى تاخت بر سان آذرگشسب « 6 »
به گردن برآورد « 7 » گرز گران * بينداخت از كينهء بدگمان
سر تركش تير را برگشاد * همى تاخت تا نزد او همچو باد
ز كينه بر او تير باران گرفت * كمين و كمان سواران گرفت
در « 8 » آورده « 9 » هردو سپر را به روى * همان شهريار و همان نامجوى
ز گرد سواران جهان تيره شد * به گرد اندرون ديدهشان خيره شد
ز بس گرد كز رزمگه بردميد * به گرد اندرون مرد شد « 10 » ناپديد
به روز اندرون روشنايى نماند * تو گفتى سپهر از روش بازماند
ز پيكار « 11 » ايشان نهان گشت مهر * ستاره به گردون بپوشيد چهر
دل جنگجويان شده پر ز خون * نبدشان به نيكى « 12 » كسى رهنمون
گسسته همه بند بر گستوان * چكان خون ز هردو سپهبد دوان « 13 »
ز بس زخم پيكان بخست اسب و مرد * دل هردواشان ز « 14 » كينه به درد
هامش
( 1 ) . س : دشت .
( 2 ) . ك : برآورد .
( 3 ) . ك : نبرد ؛ ن : به مردى ؛ پ : به نزدم ؛ متن : س .
( 4 ) . ن : تيره ؛ س : تير .
( 5 ) . ك : چين .
( 6 ) . در « ك » بيت 1582 پس از اين بيت آمده است .
( 7 ) . ن : برآورده .
( 8 ) . ن : بر .
( 9 ) . س : آورد .
( 10 ) . ن ، س : همى گشت رخشنده خور .
( 11 ) . س : پيكان .
( 12 ) . ن ، س : گيتى .
( 13 ) . ن ، س : ز شاه و سپهبد همى خون روان .
( 14 ) . ك ، ن : دو ايشان ز ( ن : به ) ؛ متن : س .