به مردى چو گرسيوز شومروى * برآورد خواهم دو صد جنگ « 1 » جوى
به كين سياوخش بر دشت جنگ * ببرم سرت را كنون بىدرنگ
بدين چاره از من نيابى رها * اگر گردى از جادويى اژدها
مرا گفت دستان سام سوار * ز نيرنگ تو در بر « 2 » شهريار
كه او را « 3 » به ميدان مردان جنگ * به چاره بيازيد به هر جاى « 4 » چنگ
بگفت اين و برداشت گرز گران * همى تاخت چون « 5 » ديو مازندران
چو افراسياب آنچنانش « 6 » بديد * خروشى چو شير ژيان بركشيد
به دو گفت چون « 7 » پيل مستى كند * نبرد مرا پيشدستى كند
نباشى به يك زخم « 8 » من پايدار * به ميدان چو تو مرد خواهم هزار
سر تركش تير را برگشاد * يكى چوبه « 9 » برداشت بر سان باد
بزد بر كمرگاه برزوى شير * چنان چون بود زخم مرد دلير
همه جوشنش را به هم « 10 » بردريد * سر زخم پيكان به پهلو رسيد
شهنشاه تركان گو سرفراز « 11 » * همى كرد بر گرد او تركتاز
ز اندام او خون دويدن گرفت * دلش در بر از غم طپيدن گرفت
همى تاخت بر « 12 » گردش « 13 » افراسياب * بر آن دشت تيره به كردار آب
به ابرو درآورد « 14 » از كينه چين * چنين گفت با دل سپهبد به كين
نبايد كه با اينگو نامجوى * به ميدان كينه درآرى تو « 15 » روى
به چاره مگر خسته گردد به تير * به ناگاه گردد به بندم اسير
هامش
( 1 ) . ن ، س : كينه .
( 2 ) . ك : بهر ( ! ) .
( 3 ) . ن : خود .
( 4 ) . ن : سوى ؛ س : ز هر سو بيازند .
( 5 ) . ن ، س : چو .
( 6 ) . س : افراسيابش چنان آن .
( 7 ) . ن ، س : چو .
( 8 ) . ن : گرز .
( 9 ) . ن : چوب .
( 10 ) . ن ، س : تن .
( 11 ) . ن : گردنفراز .
( 12 ) . ن : در .
( 13 ) . س : گرد .
( 14 ) . س : درآورده .
( 15 ) . س : به تنگ اندر آريم .