بگفت اين و آمد چو باد دمان * به پيش سراپردهء پهلوان
بپوشيد جوشن به كردار باد * يكى ترگ چينى به سر برنهاد
به اسب اندرآمد چو آشفته شير « 1 » * همى تاخت بر سان ببر دلير « 2 »
كمندى « 3 » به فتراك و گرزى به دست * ز شادى نبودش به زين برنشست
خروشان و جوشان چو درياى آب « 4 » * بيامد به نزديك افراسياب
به دو گفت كاى ترك شوريدهبخت * كه گريد همى بر تو بر « 5 » تاج و تخت
به نيرنگ و دستان به جنگ آمدى * به كردار بر دوده ننگ آمدى
چو افراسيابش به هامون بديد * ز كينه سرشكش به رخ بر « 6 » چكيد
به برزو چنين گفت كاى ديوزاد * ندارى تو نام پدر را « 7 » به ياد
كنون رزم جويى بر آوردگاه * تو را شرم نايد ز شاه و سپاه
كجا رفت خسرو كه نامد به جنگ * بترسيد گويى ز جنگ پلنگ
ندارد همانا « 8 » به دل هيچ « 9 » كين * ورا از چه خواننده شاه « 10 » زمين
يكى گو تن خويش كن آزمون * كه مردى او را شود « 11 » رهنمون
دو كشور برآسايد از درد و كين * يكى را شود تاج و تخت و نگين
تو آيى به جنگ و سپهبد به تخت * نترسد ز دادار ، شوريدهبخت
مرا ننگ باشد ز پيكار تو * چه جويم به ميدان ز كردار « 12 » تو
تو برگرد تا خسرو آيد به رزم * نجويند شاهان همه « 13 » جاى بزم
هامش
( 1 ) . ن : چو آشفته شيرى برآمد به اسب ؛ س : به اسب اندرآمد چو آشفته مست ( ! ) .
( 2 ) . ن ، س : همى رفت بر سان آذرگشسب .
( 3 ) . ك : كمرزين .
( 4 ) . ك : دريا به آب .
( 5 ) . س : اين .
( 6 ) . ن : ز مژگان .
( 7 ) . ن : كه نام پدر را ندارى .
( 8 ) . ن ، س : همانا ندارد .
( 9 ) . ن : درد و .
( 10 ) . س : كه خواند ورا شاه ايران .
( 11 ) . س : با مردى او را شوى .
( 12 ) . ك : پيكار .
( 13 ) . ن ، س : همى .