به گفتار شيرين چنانم ببست * كه پيمان او را نيارم « 1 » شكست
مرا اين زمان گشت بر دل درست * كه اين نامور گرد از تخم توست
گمانم چنان بود كاين « 2 » نامور * ز دانش ندارد همى پاى و پر « 3 »
به چاره ز پيران ويسه مه « 4 » است * به دانش ز داننده دستان به « 5 » است
نشايد ز پيمان كنون بازگشت * كه پيمان چنين بود در « 6 » پهندشت
ببوسيد برزوى روى زمين * همان رستم و نامداران كين
به برزو چنين گفت پس شهريار * ميان را ببند از پى كارزار
به جنگ سپهدار هشيار باش * سرت را ز دشمن نگهدار باش
كه در جنگ شير است پور پشنگ * دل شير دارد ، دو چنگ پلنگ
به ميدان به مردى و كينه « 7 » دگر * چنو كس نبندد به گيتى « 8 » كمر
سپهدار دستان و برزوى شير * فريبرز كاوس گرد « 9 » دلير
برو بر همى آفرين خواندند * ورا شهريار زمين خواندند
وز آن پس چنين گفت برزوى شير * به خسرو كه اى نامدار « 10 » دلير
به بخت تو اكنون به ميدان كين * كنم دشت مانند درياى چين
به پيكان بپوشم رخ آفتاب * كنم روز ، تيره بر افراسياب
به كين سياوش به ميدان جنگ * كنم سرخ « 11 » از خون پور پشنگ
ببيند به ميدان مرا « 12 » شهريار * كه با دشمنش « 13 » چون كنم كارزار
هامش
( 1 ) . ن ، س : نشايد .
( 2 ) . ن ، س : بد كه اين .
( 3 ) . س : سر ؛ ن : بال و پر .
( 4 ) . ن : به .
( 5 ) . ن : مه .
( 6 ) . ن ، س : بر .
( 7 ) . ن ، س : كينه به مردى .
( 8 ) . ك : مردى ؛ متن : ن ، س ، پ .
( 9 ) . ن : به خسرو كه اى شهريار .
( 10 ) . ن : فريبرز و كاوس گرد .
( 11 ) . ك : تيغ .
( 12 ) . ك : مرا به ميدان ( ! ) .
( 13 ) . ك : دشمنت ؛ « ن » و « س » در اينجا عنوان دارد ، عنوان « ن » خوانده نمىشود ؛ س : گفتار در جنگ كردن برزوى سهراب با افراسياب .