وزين روى پيران بيامد دوان * به آوردگه بر چو پيل دمان « 1 »
به دو گفت افراسياب دلير * ستادهست در پيش صف « 2 » همچو شير
همىگويد اى نامور پهلوان * چو بازآيى از دشت روشنروان
همه مرز ايران و توران توراست * زمانه سراسر به فرمان توراست
چو بشنيد زو پيلسم گشت شاد * نيايشگرى را زبان برگشاد
ز شادى ببستش « 3 » كمر بر ميان * درآمد به ميدان كينه دمان
بر رستم آمد چو آشفتهشير * به دو گفت كاى پهلوان دلير
بيا تا ببينيم كاين كوژپشت * همى با كه گردد به كينه درشت
به دو گفت رستم كه دل شاد دار * همه رنج بگذشته را باد دار
بگفت اين و آمد به نزدش فراز * جهانپهلوان رستم سرفراز
چو با اژدهاى دمان شير نر * به كشتى « 4 » برآويخت با نامور
همى زور كرد اين بر آن ، آن بر اين * نيامد ز « 5 » مردى يكى بر زمين
كه را « 6 » بخت بد گشت همداستان « 7 » * نباشد « 8 » كسش نيز همداستان « 9 » ( ؟ )
به گيتى نگيرد « 10 » كس او « 11 » را به چيز * به نزد گرامى شود خوار نيز
زمانه چو آمد به تنگى فراز * نگردد به مردى و نيرنگباز
سپهدار تركان چو برگشت بخت * بلرزيد مانند شاخ درخت
تو گفتى كه گردون دو دستش ببست * دل شاه تركان ز كينه بخست
بيازيد رستم دو پايش به « 12 » كين * به گردن برآورد و زد بر زمين
نشست از بر سينهء پيلسم * برآمد خروشيدن گاودم
هامش
( 1 ) . س : ژيان .
( 2 ) . س : او .
( 3 ) . ن ، س : ببسته .
( 4 ) . س : كستى .
( 5 ) . س : به .
( 6 ) . پ : اگر .
( 7 ) . ك : همدستشان ؛ متن : ن ، س ، پ ، م .
( 8 ) . پ : نگيرد ؛ م : نيايد .
( 9 ) . ك : همدستشان ؛ متن : ن ، س ، پ ، م .
( 10 ) . ك : نگر تا ؛ متن : ن .
( 11 ) . س : نگيرد به گيتى كسى .
( 12 ) . ن ، س : ز .