دل هردوان گشت از رزم سير * به ميدان كينه درون هردو شير « 1 »
فرومانده بد هردو گردان « 2 » به جاى * ندانست ايشان « 3 » يكى سر ز پاى
پر از خون دو ديده ، پر از خاك سر * ز كينه گسسته دوال كمر
ز يكديگران بازگشتند به « 4 » درد * دل هردو پرخون و رخ گشته زرد
ز جان سيرى آمد تن « 5 » هردوان * همان سالخورده همان نوجوان
ازين « 6 » پس چنين گفت رستم بدوى * كه اى نامور شير پرخاشجوى
به ميدان ببنديم هردو كمر * به كشتى « 7 » بكوشيم يك با دگر
وگر ما نشينيم تا ديگران * نمايند مردى به گرز گران
چه فرمايى « 8 » اكنون چه جنگ آوريم * كه تا نام مردى به چنگ آوريم
چو بشنيد ازو اين سخن پيلسم * دلش گشت از آن كار او پر ز غم
بر آن بر همىرفت بايست اوى « 9 » * به ميدان كينه درافكند گوى « 10 » ( ؟ )
چنين گفت با رستم نامور * به كشتى ببنديم هردو كمر
بگفت اين و از باره آمد به زير * چو ارغنده ببر و چو درندهشير « 11 »
به يك سو كشيدند ز آوردگاه * دورويه نظاره بر ايشان سپاه
جهانپهلوان رستم پاكزاد * جهان آفريننده را كرد ياد
به كشتى « 12 » گرفتن ببستش ميان * سرافراز ايران و پشت كيان
همى كرد از داور پاك ياد * ز شاه سرافراز گردون نهاد
هامش
( 1 ) . س : چو شير دلير .
( 2 ) . ن : اسپان گردان ؛ س : گردان [ و ] اسبان .
( 3 ) . ن ، س : ز ايشان .
( 4 ) . ن ، س : بازگشته به ( س : ز ) .
( 5 ) . ن ، س : ز سيرى ( س : نيروى ) به جان آمده .
( 6 ) . ن ، س : وزان .
( 7 ) . س : كستى .
( 8 ) . ن : گويى ؛ س : چو جويى .
( 9 ) . س : كه اوى ؛ پ : كوى ؛ م : بستاد اوى ؛ ن : رفتشان گفتوگوى .
( 10 ) . ك : روى ؛ متن : ن ، س ، پ ، م .
( 11 ) . « س » در اينجا عنوان دارد : « گفتار در كستى گرفتن رستم با پيلسم و كشته شدن پيلسم » ؛ عنوان در « ن » خوانده نمىشود .
( 12 ) . س : كستى .