كه شاه و سپهبد مرا ياد باد * دل دشمنانش پر از داد « 1 » باد
به دل بر نبودش ز بدخواه باك * همى گشت زال اندر آن تيرهخاك
جهانپهلوان رستم نرّهشير * كه هرگز نگشتى ز پيكار سير
ميان كيانى به كينه ببست * بر آن خاك تيره بزد هردو دست
به بند كمر برزده پالهنگ * به كشتى « 2 » گرفتن نهاده دو چنگ
بپيچيده از كينه « 3 » هردو به هم * هم آن نامور مرد و هم « 4 » پيلسم
دورويه نظاره بر آن هردو تن * بدان تا كه پوشد ز خفتان كفن
سپهر از روش باز مانده ز بيم * دل پيلسم گشته از غم دو نيم
جهانجوى افراسياب دلير * بيامد به آوردگه همچو شير
درفش سياه « 5 » اژدها پيكرش * برافراخته « 6 » از فراز سرش
بدان تا ببيند كز آن هردوان * زمانه كه را بر سر آرد زمان
تبيره خروشان ز هردو گروه « 7 » * دل نامداران ز غم شد « 8 » ستوه « 9 »
چو رستم جهان را بر آنگونه ديد * خروشى چو شير ژيان بركشيد
به دو گفت كاى ترك شوريدهبخت * كه بر تو بگريد همى تاجوتخت
به دل در ندارى « 10 » همى تاب جنگ * چه يازى به چاره به هر سوى چنگ
به ميدان به هر سوى تازى ز بيم * تو گويى دلت گشت از غم دو نيم
به گرز گران و به تير و كمان * به زاولستانت كنم ميهمان
نبينى دگر مرز سقلاب و روم * بزرگان و گردان آن مرزوبوم
سپهدار تركان ز چنگال شير * همى جست از آواز « 11 » مرد دلير
هامش
( 1 ) . ن ، س : دلش از غم و درد آزاد .
( 2 ) . س : كستى .
( 3 ) . ن ، س : ز كينه بپيچيده .
( 4 ) . ن ، س : رستم و .
( 5 ) . س : سيه .
( 6 ) . ن : برافراشته .
( 7 ) . س : سپاه .
( 8 ) . ن : ز كينه دل نامداران .
( 9 ) . س : ز كينه دل نامداران سياه .
( 10 ) . ك : ندارد ؛ ن ، س : ندارى به دلير .
( 11 ) . س : آزار .