گرازان و تازان بر آوردگاه * جهانپهلوان رستم رزمخواه
سپهدار رستم بر آن كارزار * به گردون برآورده سر نامدار
چو درياى جوشان برآورده « 1 » جوش * به گردنده گردون رسانده خروش
به يكديگران بر بپيچيده « 2 » سخت * به كردار پيچان دو شاخ درخت
دو بازوى هردو به گرد كمر * چو پيچان دو خرطوم بر يكدگر
گرفته كمرگاه گردان به جنگ * چو شيران آشفتهء تيزچنگ
ز خون و ز خوى خاك آوردگاه * شد آغشته تا پشت ماهى و ماه
ز نيرو چو دو طاس خون كرده چشم * دل هردو در تن « 3 » پر از كين و خشم
گسسته شد از زور گردان كمر * ز مردى نيفتاد يك نامور
دل هردو در بر طپيدن گرفت * خوى و خون ز هردو دويدن گرفت
فروماند بازوى گندآوران * تو گفتى ندارند در تن روان
نشستند از دور هردو خموش * به آواز شيپور بنهاده « 4 » گوش
زمانى به آسودگى دم زدند * ز ديده به رخسار بر نم زدند
چو آسوده گشتند بار « 5 » دگر * به كشتى « 6 » گرفتن نهادند سر
سپهدار برزو بيامد دوان * به رستم چنين گفت كاى پهلوان
گران كن ركيب و سبك كن عنان * برو شادمان نزد ايرانيان
برآساى تا من ببندم ميان * به كشتى گرفتن چو شير ژيان
به برزو چنين گفت پس نامدار * به هر كار يزدان مرا هست يار
بگفت اين و آنگه چو شير ژيان * بيامد به ميدان كينه دمان
چنين گفت با نامور پيلسم * بيا تا بگرديم ديگر به هم
هامش
( 1 ) . ك ، ن : برآورد ؛ متن : س ، پ .
( 2 ) . ن ، س : بپيچيد .
( 3 ) . ن ، س : بر .
( 4 ) . س : بنهاد .
( 5 ) . س : بارى ؛ ن : بيت را ندارد .
( 6 ) . س : كستى .