كنون گرد كينه برانگيختى * به دام بلا اندر آويختى
ببينى كه چون جنگ گردد درشت * نمايى به ايرانيان باز پشت
چو كيخسرو آمد بدين « 1 » رزمگاه * برآرند ايرانيان سر به ماه
چو بشنيد افراسياب اين سخن * بجوشيد از خشم مرد كهن
به پيران چنين گفت كاى خيرهسر * پناهم به ديّان پيروزگر « 2 »
نبيرهى « 3 » فريدون و پور پشنگ * به دريا ز بيمم غريوان « 4 » نهنگ
به ديّان « 5 » دادار « 6 » و چرخ بلند * به رخشنده خورشيد « 7 » و گرز و كمند
كه با خسرو اندر نبرد آن كنم « 8 » * كه چشمش ز اندوه گريان كنم « 9 »
نمانم كه يك تن ز ايرانيان * به آورد بندد كمر بر ميان
شوم پيش خسرو به آوردگاه * كنم روز رخشنده بر وى سياه « 10 »
مر آن مردرى « 11 » كاويانى درفش * بكوبم « 12 » كنم روز او را بنفش « 13 »
به خنجر ببرم سرش را ز تن * به تركان « 14 » نمايم سرش بىبدن
ببرم سر زال و برزو به هم * زنم آتش اندر دل روستم « 15 »
نمانم به زاول همى بوم « 16 » و بر * چه داند كسى خواست پيروزگر « 17 »
تو لشكر برآراى و بر ساز جنگ * چنان چون بود ساز جنگى پلنگ « 18 »
هامش
( 1 ) . ن : درين ؛ س : برين .
( 2 ) . ن ، س : به هر كار فيروزگر .
( 3 ) . ك : نبيرو ره ( ! ) .
( 4 ) . ن ، س : گريزان .
( 5 ) . س : يزدان و .
( 6 ) . ن : رخشنده خورشيد .
( 7 ) . ن : يزدان دادار .
( 8 ) . س : كنيم .
( 9 ) . س : كنيم .
( 10 ) . س : بيت را ندارد .
( 11 ) . ن : من امروز با .
( 12 ) . ن : بگيرم .
( 13 ) . س : بيت را ندارد .
( 14 ) . ن : مردم ؛ س : رستم .
( 15 ) . ك : رستم ؛ ن : روشنم ؛ متن : س .
( 16 ) . ك : نمايم به زال و برزو ( ! ) .
( 17 ) . ن ، س : راز فيروزگر .
( 18 ) . « ن » ، « س » در اينجا عنوان دارد ، س : گفتار در لشكر كشيدن كيخسرو [ و ] آمدن پور پشنگ به جنگ او ؛ عنوان « ن » خوانده نمىشود .