برآشفت رستم به سان پلنگ * ز كينه بيازيد « 1 » چون شير چنگ
ز فتراك بگشاد پيچان كمند * برآمد خروشش به ابر بلند
دل پهلوان شد ازو پر ز خشم * به دو در نگه كرد رستم به « 2 » چشم
چو ترك آنچنان ديد بر سان باد * كمندش ز فتراك زين برگشاد
بينداخت آن تاب داده كمند * بدان تا سر رستم آمد « 3 » به بند
ز يكديگران روى برگاشتند * به پروين همى نعره برداشتند
همى زور كرد اين بر آن ، آن بر اين * نجنبيد يك مرد بر پشت زين
چو زال آنچنان ديد آمد فرود * همى داد نيكىدهش را درود
به پيش جهاندار بر خاك سر * نهاد و « 4 » بباريد خون جگر
نيايشكنان پيش ديّان « 5 » پاك * بماليد رخ را بر آن تيره خاك
چنين « 6 » گفت كاى كردگار جهان * شناسندهء آشكار و نهان
تو دانى كه رستم به پيش كيان * همى بسته دارد هميشه ميان
مر او را بر اين ترك پرخاشخر * بر اين دشت گردانش پيروزگر « 7 »
وزين سو « 8 » به ميدان دو گرد دلير * همى زور كردند بر سان شير
ز بس تاب و نيروى هردو سوار * كمند كيانى « 9 » نبد پايدار
گسسته شد آن تابداده كمند * نيامد يكى را از آن دو گزند
هامش
( 1 ) . ك : بيازند .
( 2 ) . ن ، س : سپهبد بخوابيد از خشم ؛ پ : به خشم ؛ « م » بيت را حذف كرده است .
( 3 ) . س : آيد .
( 4 ) . س : نهاده .
( 5 ) . ن ، س : ايزدان ( ! ) .
( 6 ) . ن ، س : همى .
( 7 ) . ن ، س : گردان تو فيروزگر ، و پس از اين بيت افزوده است :برهنه سر و ايستاده به پاى * خروشان به نزديك پردهسراى( 8 ) . ن : چو زينسان ؛ س : وزان سو .
( 9 ) . ن ، س : دوال كمر بر ( س : گران بر ) .