وز آن سوى « 1 » لهاك و فرشيدورد * بماندند « 2 » بر دشت جنگ و « 3 » نبرد
وزين « 4 » سوى « 5 » دستان سپه بركشيد * شد از سم اسبان زمين ناپديد
همه ميمنه ميسره راست كرد * بدان تا برآرد ز بدخواه گرد
چو افراسياب دلير آن بديد * كه دستان بر آنگونه لشكر كشيد
به پيران ويسه چنين گفت شاه * بياراى « 6 » بر دشت كينه سپاه
نبينى كه دستان برآراست جنگ * به خون دليران همى شست « 7 » چنگ
سپهدار پيران هم اندر زمان * برآراست لشكر چو باد دمان
خروشى برآمد ز هردو سپاه * برافراشت آن اژدهاى سياه
ببستند بر جنگ جستن ميان * دليران و گردان چو شير ژيان
چو افراسياب دلير آن بديد * به پيران ويسه يكى « 8 » بنگريد
كجا شد سرافراز « 9 » يل پيلسم * يكى نشنود نالهء گاودم
اگر نيستش او « 10 » ز مستى « 11 » گران * نترسد ز بيغارهء سروران
چو بشنيد پيران بيامد دوان * شنيده همه بازگفتش روان
سپهبد برآشفت با شهريار * به ابرو درآورد چين نامدار
به پيران چنين گفت كاين خشم چيست * همانا ندانى كه آن « 12 » مرد كيست
اگر مرد آن است كه من ديدهام * اميد از تن خويش ببريدهام
به پيكار رستم مرا تاب نيست * شما را به ديده درون آب نيست
همه نام جوييد و جنگ آوريد * زمانى به پيشش درنگ آوريد
هامش
( 1 ) . ن ، س : روى .
( 2 ) . ك ، س : نماندند ؛ متن : ن ، پ ، م .
( 3 ) . ك ، م : بر پشت ( م : دشت ) جنگى ؛ پ : بر جاى دشت نبرد ؛ متن : ن ، س .
( 4 ) . ك : وز آن ؛ متن : ن ، س .
( 5 ) . ن ، س : روى .
( 6 ) . س : بر آراى .
( 7 ) . س : شسته .
( 8 ) . ن ، س : همى .
( 9 ) . ن ، س : جهانجوى .
( 10 ) . م : سر ؛ پ : نيستى سر .
( 11 ) . ن ، س : همانا ز مستى سرش شد .
( 12 ) . ن ، س : آن .