اگر اين دلاور سوار آمدى * كه ما را بدين دشت كار « 1 » آمدى
به ميدان كينه گه كارزار * چو رستم ورا بنده زيبد هزار
ندانم كه فرجام اين چون بود * ز خون كه اين خاك گلگون بود
به دو گفت دستان سام سوار * كه اى پيل جنگى و شير شكار
برآساى از جنگ و هشيار باش * همه ساله با بخت بيدار باش
بگير اين « 2 » چمان بارهء رهنورد * برآور به پشتش ز بدخواه گرد
پياده نجويند گردان نبرد * ندانم از « 3 » آيين مردان مرد
يكى بهره داند « 4 » ز بىمايگى * دگر بهره داند « 5 » ز ديوانگى
به ديّان « 6 » دادار و روز سپيد * كه ببريده بودم ز جانت اميد
چو برزو سپه ديد كآمد برش * ز شادى به پروين برآمد سرش
ز هامون برآمد به بالاى زين * برانگيخت باره دگر ره به كين
به دستان چنين گفت جنگ آوريد * همه نام دشمن به ننگ آوريد
فرامرز و برزو و دستان سام * كشيدند شمشير كين از نيام
همى جنگ كردند تا گشت روز * پديد آمد از چرخ گيتىفروز
سياهى شب چون به پايان رسيد * سپيده « 7 » دم از كوه سر بركشيد
سپاه شب تيره بربست رخت * چو خورشيد برشد به پيروزه « 8 » تخت
دو لشكر بماندند از كارزار * يكى را نبد اسب و بازو به كار
تبيره برآمد ز هردو سپاه * شد از گرد خورشيد رخشان سياه
هامش
( 1 ) . ن ، پ ، م : يار ؛ س : باز .
( 2 ) . ك : آن ؛ متن : ن ، س ، پ ، م .
( 3 ) . ن ، س : نه اين باشد .
( 4 ) . ن : دارى ؛ م : گويد ؛ متن : ك ، س ، پ .
( 5 ) . ن : بهرهاى هم .
( 6 ) . ن ، س : يزدان .
( 7 ) . ن ، س : سفيده ، دستنويس « س » در اينجا عنوان دارد : « گفتار در رزم و جنگ كردن رستم با پيلسم بار دوم » ؛ عنوان « ن » خوانده نمىشود .
( 8 ) . ن ، س : فيروزه .