ز ديّان مگر روى برتافتى * كه از كينه با ديو بشتافتى
بميرد هر آن كو ز مادر بزاد * نماند به گيتى كسى راد و شاد « 1 »
به نيك و بد چرخ خرسند باش * هميشه مرا از در پند باش
به برزو چنين گفت پس پهلوان * كه اى نامور گرد روشنروان
به هر كار بايد كه در پيش شاه * ميان بسته باشى چو من با سپاه
نتابى سر از شهريار جهان * به فرمان او بسته دارى ميان
مرا سال افزون شد از چارصد * نديدم به « 2 » گيتى يكى روز بد
كنون گر زمانه فراز آمدهست * به تو نوبت جنگ باز آمدهست
اگر كشته گردم به آوردگاه * نبايد كه پيچى سر از حكم شاه « 3 »
ميان را ببند از پى كين من * خود و نامداران اين انجمن
بفرمود تا رخش را زين كنند * سواران بروها پر از چين كنند
بپوشيد تن را به ببر بيان * برآورد بر « 4 » زه دو زاغ كمان
كمندى ببسته به فتراك زين * به « 5 » زين اندر آمد ز « 6 » روى زمين
به گردن برآورد گرز گران * دورويه نظاره برو بر سران « 7 »
همى راند تا پيش آوردگاه * به نزديك آن نامور كينهخواه
درفشش ببردند با او به هم * نبودش به دل اندرون هيچ غم
نگه كرد در وى همان پيلسم * ز ديده بباريد بر روى نم
به رستم چنين گفت كاى پهلوان * سرافراز گردان روشنروان
به هنگام كينه چو برخاستى * ز پيكار بر دل چه آراستى
كه من چون برآوردم از خواب سر * چنين كردم انديشهاى « 8 » نامور
كه يالت بدوزم به پيكان تير * كنم روز رخشنده بر زال قير
هامش
( 1 ) . ن : كسى را زمانه زمانه ( س : زمانت ) نداد .
( 2 ) . س : ز .
( 3 ) . س : ز خورشيد و ماه .
( 4 ) . ن : در .
( 5 ) . ك : ز .
( 6 ) . ك : به .
( 7 ) . ن ، س : سروران .
( 8 ) . س : انديشهء .