به گرز گران گردنت بشكنم * به زاولستان آتش اندر زنم
چو بشنيد رستم برآشفت سخت * چنين گفت كاى مرد شوريده بخت
نيايد ز خرگور پيكار شير * بخندد بر اين گفته « 1 » مرد دلير
چرا غره گشتى به بازوى خويش « 2 » * بر اين برز و بالاى و نيروى خويش
برآوردگه مرد چون تو هزار * گر آيند پيشم نبرده سوار
به ديّان « 3 » كه چندان نمانم بر اين « 4 » * كه در تك نهد رخش پى بر زمين
به كردار افسانه از جنگ من * همانا شنيدى به هر انجمن
چه كردم به مازندران روز كين * كه در بند بد شهريار زمين
چو آيد كسى را زمانه « 5 » به سر * به پيكار با من ببندد كمر
شنيدى كه كاموس جنگى چه « 6 » ديد * ز خمّ كمندم چو پيشم « 7 » كشيد
تو را آن زمان كشت افراسياب * كه كشتى فكندى بر اينروى آب
به افسونگرى ديده بىشرم كرد * به گفتار شيرين دو لب « 8 » نرم كرد
فريبنده گشتى به گفتار او * چه دانى تو نيرنگ و كردار « 9 » او
بگريد به تو دوده و كشورت * نشيند « 10 » به ماتم همى مادرت
فريبنده پيران دهد تاج زر * كسى را كه با من ببندد كمر
چو ايشان به درياى بيم اندرند * به چاره بكوشند تا بگذرند
چو غرقه به هر شاخ يازند « 11 » دست * كه بر موج دريا نشايد نشست
تو را همچو الكوس و ديگر سران * بمانند در زير گرز گران
هامش
( 1 ) . ن ، س : گفت .
( 2 ) . ك : شير .
( 3 ) . ن ، س : يزدان .
( 4 ) . س : به زين .
( 5 ) . س : زمانه كسى را .
( 6 ) . ن : كه .
( 7 ) . ن : به پيچش .
( 8 ) . ن ، س : دلت .
( 9 ) . ك : گفتار .
( 10 ) . س : نشسته .
( 11 ) . س : يازنده .