به ميدان كينه دو ديده پر « 1 » آب * بيامد سپهدار افراسياب
فرامرز و دستان و برزوى ديد * كه چون شير هريك همى بردميد « 2 »
به برزو نگه كرد و انديشه كرد * خرد را بدان جايگه پيشه كرد
به دل گفت كاين از من آمد نخست * كه تخم بدى كشتم اكنون برست
و گرنه كه دانست « 3 » كاين خود كجاست * در آن بوم شنگان ز بهر چه راست
چه گويم ز كردار چرخ بلند * كزو نيست بر جان من [ جز ] گزند
به شيده چنين گفت كاى نامجوى * چو روز آمد از جنگ برتاب روى
ميانجى بيامد يكى پيش صف * به خوبى « 4 » همى سود كف را به كف
به برزو چنين گفت دستان سام * كه اى نامور مرد فرخندهنام
برآساى از جنگ و از « 5 » كارزار * ببينيم تا چون شود روزگار
نگردد كس از ما به گرد حصار * نه زان نامداران توران ديار « 6 »
بكوشيم در جنگ امروز باز * بدان تا كه را دست گردد دراز
بر آن برنهادند هردو سخن * كه دستان نامآور افگند بن
وزان پس برانگيخت برزوى اسب * همى رفت برسان « 7 » آذرگشسب « 8 »
فرامرز را گفت ايدر « 9 » بمان * نگه كن بدين گردش آسمان
كه تا من زمانى همى دم زنم * ز مستى دو ديده به هم بر « 10 » زنم
مر اين خستگىها ببندم يكى * برآسايد از دردها « 11 » اندكى
وز آنجا بيامد چو باد دمان * به نزديك رستم خليده روان
هامش
( 1 ) . ن ، س : چو درياى ، دو مصرع جابهجا شده است .
( 2 ) . س : بنگريد .
( 3 ) . ن : ندانست .
( 4 ) . ن ، س : به ( س : ز ) چربى .
( 5 ) . ن : كينهى ؛ س : كينه و .
( 6 ) . ن ، س : سوار .
( 7 ) . ن : تازان چو .
( 8 ) . س : بر راه چون پيل مست ( ! ) .
( 9 ) . ن ، س : كايدر .
( 10 ) . ن ، س : همى ديده برهم .
( 11 ) . ن : تن ؛ س : برآساى از درد تن .